بازار آریا - جهان امروز وارد مرحلهای از گذار شده که در آن نظم لیبرال به تدریج تضعیف شده و جای خود را به نظمی نو مبتنی بر کاربست مستقیم زور از سوی ایالاتمتحده و قدرتهای تراز اول جهان داده است. در چنین شرایطی کشورهایی مانند ایران و دیگر قدرتهای میانی سه راه پیش روی خود دارند. راه اول اینکه امنیت خود را صرفا بر پایه تکیه به قدرتهای بزرگ تعریف کنند، اما تجربه اوکراین و همچنین جنگهای طولانی آمریکا در افغانستان و عراق نشان داده که اتکا به قدرتهای بیرونی نه تنها امنیت پایدار ایجاد نمیکند، بلکه میتواند کشورها را درگیر بحرانهای فرسایشی و بیپایان کند. راه دوم «حصارکشی پیرامون یک سرزمین» است؛ که با توجه به بههمپیوستگی و جابهجایی کانونهای قدرت، جز فقر، شکنندگی و ناپایداری ثمری ندارد. از همین رو باید سراغ راه سوم رفت که «حکمرانی امنیت جمعی یا شبکهای منطقهای» نام دارد که بهویژه منطقه خلیج فارس ناگزیر است به سمت آن حرکت کند که در آن امنیت نه از مسیر ائتلافهای کلاسیک نظامی، بلکه از رهگذر همکاری اقتصادی و مدیریت مشترک مخاطرات تامین شود.
این بخشی از مقاله از ژئوپلیتیک تا ژئواکونومی؛ حکمرانی امنیت شبکهای در منطقه خلیج فارس چه اهمیتی دارد؟ به قلم دکتر عباس آخوندی وزیر اسبق راه و شهرسازی و مدرس دانشگاه در شماره جدید تجارت فردا است که امروز شنبه ضمیمه رایگان روزنامه «دنیای اقتصاد» است. در نگاه نویسنده مساله اصلی منطقه دیگر صرفا ژئوپلیتیک نیست، بلکه ژئواکونومی است. خلیج فارس در مرکز زنجیره ارزش جهانی قرار دارد و امنیت آن مستقیما با امنیت انرژی جهان و استمرار تجارت بینالمللی گره خورده است. از این منظر هرگونه تهدید علیه ایران یا ناامنی در تنگه هرمز صرفا تهدید علیه یک کشور نیست، بلکه اختلالی در کل زنجیره اقتصاد جهانی به شمار میرود. بنابراین باید امنیت منطقه بر پایه حفظ زنجیره ارزش جهانی تعریف شود، نه بر مبنای رقابتهای فرساینده ژئوپلیتیک.
جهان امروز در حال عبور از تمرکز قدرت غربی به سمت وضعیتی چندمرکزی است. چین در حال برآمدن است و آمریکا تلاش میکند از طریق نوعی نئومرکانتیلیسم جدید بر زنجیرههای تامین جهانی مسلط بماند. در این میان خلیج فارس به دلیل موقعیت انرژی و ترانزیتی خود به یکی از مهمترین میدانهای رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شده است. نویسنده معتقد است هدف اصلی آمریکا در منطقه بیش از آنکه تصاحب منابع نفتی باشد، کنترل زنجیرههای ارزش و مهار چین است. در مقابل؛ چین برخلاف آمریکا به دنبال ایجاد ائتلافهای سخت نظامی نیست، بلکه تلاش میکند از مسیر همکاری اقتصادی و مدیریت ریسک امنیتی نفوذ خود را گسترش دهد.
بر همین اساس در حکمرانی امنیت شبکهای، کشورهای منطقه با مشارکت قدرتهایی مانند چین و در مراحل بعدی اروپا و آمریکا به سمت ایجاد ترتیباتی برای کاهش ریسکهای امنیتی حرکت میکنند. این الگو قرار نیست شبیه ناتو یا پیمانهای دفاعی کلاسیک باشد، بلکه هدف آن شکل دادن به سازوکاری برای تبادل اطلاعات امنیتی مدیریت بحران و تضمین امنیت زنجیره تامین جهانی است. در این طرح؛ ایران به دلیل جایگاه ژئواکونومیک خود میتواند یکی از بازیگران محوری باشد و حتی دبیرخانه چنین سازوکاری در تهران مستقر شود.
متن همچنین تاکید میکند که ایران ناگزیر است درک تازهای از امنیت ملی پیدا کند. تجربه جنگهای اخیر نشان داده که اتکا به بازیگران غیردولتی یا سیاستهای صرفا ایدئولوژیک دیگر پاسخگوی امنیت کشور نیست. امنیت در جهان جدید مفهومی چندلایه است که به تأسی از مکتب امنیتی کپنهاگ علاوه بر بعد نظامی شامل امنیت اقتصادی، اجتماعی، فناوری و امنیت شبکهای نیز میشود. کشوری که نتواند در زنجیره اقتصاد جهانی جایگاه موثری داشته باشد به تدریج قدرت اثرگذاری خود را از دست خواهد داد.
در بخش پایانی نویسنده به نقش چین میپردازد و ابتکارهای چهارگانه این کشور را توضیح میدهد. از نگاه او چین به دلیل رویکرد متفاوتش نسبت به امنیت و توسعه میتواند شریک مناسبی برای آغاز یک نظم امنیتی تازه در خلیج فارس باشد. برخلاف آمریکا که امنیت را بر پایه سلطه و ائتلافهای نظامی تعریف میکند چین بر همکاری اقتصادی، وابستگی متقابل و مدیریت مشترک ریسک تاکید دارد. از همین رو نویسنده پیشنهاد میکند ایران ابتدا از مسیر گفتوگو با چین ،عربستان و پاکستان، هسته اولیه یک همکاری امنیتی منطقهای را شکل دهد و سپس این روند را به توافقی گسترده تر با دیگر بازیگران منطقهای و جهانی پیوند بزند. در نهایت متن به این جمعبندی میرسد که امنیت آینده خلیج فارس تنها زمانی پایدار خواهد شد که کشورهای منطقه از ذهنیت رقابتهای سنتی فاصله بگیرند و به سمت نوعی امنیت جمعی مبتنی بر منافع اقتصادی مشترک حرکت کنند. در غیر این صورت منطقه همچنان در چرخهای از جنگهای فرسایشی بیثباتی و مداخله قدرتهای بیرونی باقی خواهد ماند.