بازار آریا - دکتر احمد رشیدی نژاد* در میانه جنگ فرسایشی اوکراین، دو روایت کاملا متضاد از آینده این مناقشه وجود دارد. از یکسو، سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، با قاطعیت هرگونه تصور پیروزی اوکراین یا شکست مسکو را «توهم» میخواند و هشدار میدهد که غرب مرتکب «برداشت نادرست» شده است. از سوی دیگر، فرانسیس فوکویاما، نظریهپرداز سرشناس «پایان تاریخ»، هشدار میدهد که ارتش روسیه با «احتمال شکست کامل و آشکار» مواجه است؛ شکستی که میتواند «ناگهانی و فاجعهبار» باشد و «پایان کار پوتین» را رقم بزند.
صرفنظر از واقعیت میدانی امروز که بیشتر به بنبستی فرسایشی شباهت دارد، اگر سناریوی لاوروف نادرست و پیشبینی فوکویاما درست از آب درآید، آنگاه باید منتظر یکی از عمیقترین زلزلههای ژئوپلیتیک قرن بیستویکم در جهان بود. در کنار خسارتهای سهمگین اقتصادی و تلفات بیشمار نظامی، تازهترین ارزیابی اطلاعاتی بریتانیا نیز این گمانه را نیرویی تازه میبخشد: نزدیک به نیممیلیون سرباز روس در دو سال و نیم اخیر در خاک اوکراین کشته شدهاند و ارتش مسکو در جبران این خلأ عظیم، با مشکل مواجه است. آن کیست باتلر، رئیس این مرکز اطلاعاتی، این خونبهای سنگین را آینهای تمامنما از «عقبنشینی پوتین در قامت یک فرمانده» میخواند؛ جنگی که چنین بهایی پرداخته، بهدشواری میتواند همزمان از جبههها پاسداری کند و آتش جنگ خود را همچنان شعلهور نگه دارد. این دقیقا همان حلقه گمشدهای است که میتواند هشدار فوکویاما را از یک پیشبینی نظری، به حادثهای عینی و نزدیک بدل کند. آنگاه، پیامدهای این فروپاشی محتمل، چون زنجیرهای از توفانهای پیدرپی، در سه تراز محلی، منطقهای و جهانی، بحرانهایی تازه را خواهند آفرید.
سطح محلی: فروپاشی داخلی روسیه
شکست نظامی سنگین، نظام سیاسی «عمود قدرت» پوتین را که بر پایه تصویر یک «رهبر قاطع و تضمینکننده ثبات» ساخته شده، یکباره متلاشی میکند. فوکویاما به درستی اشاره میکند که فروپاشی «میتواند ناگهانی باشد، نه تدریجی». در چنین شرایطی:
۱. بحران جانشینی و خلأ قدرت: کرملین با خلأ قدرت مواجه میشود. گروههای مختلف درون سرویسهای امنیتی، ارتش و الیگارشها برای پر کردن خلأ به جان یکدیگر میافتند. محتملترین سناریو، یک انتقال دشوار و احتمالا خشونتآمیز (سناریوی «حکومت نظامیان» یا «شکست عمودی») است.
۲. جنبشهای تجزیهطلب: روسیه یک فدراسیون چندملیتی است. جمهوریهایی مانند چچن (که پس از جنگهای سخت، تنها با قدرت آهنین کرملین مهار شده)، داغستان، تاتارستان و مناطق شمال قفقاز ممکن است، اعلام استقلال یا دست کم خودمختاری کامل کنند. کنترل مسکو برمناطق پیرامونی به شدت تضعیف خواهد شد.
۳. بحران اقتصادی و اجتماعی حاد: تحریمهای غرب پیش از این، اقتصاد روسیه را فلج کرده است. شکست نظامی، به معنای لغو کامل صادرات انرژی و قطع کامل کانالهای مالی است. تورم افسارگسیخته، کمبود کالاهای اساسی و اعتراضات گسترده، مشابه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در ۱۹۹۱، تکرار خواهد شد.
سطح منطقهای
اروپا و همسایگی روسیه صحنه بزرگترین دگرگونی از پایان جنگ سرد خواهند بود:
۱. تغییر نقشه امنیتی: اوکراین بهعنوان برنده نظامی، سریعا به ناتو و اتحادیه اروپا میپیوندد. کشورهای حوزه دریای بالتیک (استونی، لتونی، لیتوانی) و لهستان بهعنوان قدرتهای میانه اروپا تثبیت میشوند و به احتمال زیاد، فنلاند و سوئد نیز تردیدهای خود را کنار گذاشته و رسما عضو ناتو میشوند.
۲. احیای ارضی کشورهای همسایه: مولداوی، منطقه جداییطلب ترانسنیستریا را بدون هیچ مانعی بازپس میگیرد. گرجستان نیز آرزوی دیرینه خود- بازپسگیری آبخاز و اوستیای جنوبی- را عملی میکند. ارمنستان که تاکنون به روسیه بهعنوان ضامن امنیت متکی بود، به سرعت از سازمان پیمان امنیت جمعی خارج و به غرب نزدیک میشود.
۳. انزوای کامل بلاروس: الکساندر لوکاشنکو، متحد اصلی پوتین، در رژیم خود منزوی میشود. مخالفان بلاروس با حمایت لهستان و لیتوانی، فشار برای برگزاری انتخابات آزاد را افزایش میدهند. بلاروس یا به سمت غرب متمایل میشود یا در وضعیت مشابه روسیه، دچار بیثباتی میشود.
سطح جهانی
در سطح جهانی، شکست روسیه تعادل سنتی قدرت را بر هم میزند:
۱. تغییر جایگاه در شورای امنیت: روسیه بهعنوان یک «قدرت بزرگ» دیگر شناخته نمیشود. فشار برای اصلاح شورای امنیت و حذف حق وتوی روسیه (یا انتقال کرسی آن) بسیار جدی میشود. عملا، سازمان ملل با بحران مشروعیت روبهرو خواهد شد.
۲. تقویت اتحاد غرب و افول بریکس: ناتو بار دیگر خود را به عنوان تنها تضمینکننده امنیت اروپا تثبیت میکند. گروه بریکس (که روسیه یکی از ارکان آن است) تضعیف میشود. کشورهای غیرمتعهد مانند هند، برزیل و آفریقای جنوبی، علاقه خود به جذابیت مدل اقتدارگرای روسیه را از دست میدهند و به سمت بلوک غرب گرایش پیدا میکنند.
۳. بحران در بازارهای جهانی: اگرچه در کوتاهمدت، قیمت انرژی و مواد غذایی بهدلیل شوک ناشی از فروپاشی روسیه جهش میکند، اما در میانمدت، با خروج روسیه از بازار، زنجیرههای تامین بازآرایی شده و وابستگی اروپا به انرژی روسیه برای همیشه پایان مییابد.
سرایت بحران به اطراف جهان
شکست روسیه مهمترین پیامد خود را در صحنه جهانی به شکل تغییر محاسبات بازیگران منطقهای نشان میدهد. به عبارت دیگر، «ارزش» اتحاد با یک قدرت رو به زوال مشخص میشود.
۱. کرهشمالی: پیونگ یانگ که از حمایت فنی و سیاسی روسیه برخوردار بوده، خود را کاملا تنها میبیند. چین نیز که از کرهشمالی بهعنوان «حائل» استفاده میکند، تحت فشار بیشتری از سوی آمریکا قرار میگیرد. امکان فروپاشی رژیم کرهشمالی یا یک ادغام اجباری با کرهجنوبی تحت نظارت آمریکا افزایش مییابد.
۲. تایوان: این شاید حساسترین مورد باشد. چین، استراتژی خود را بر اساس اجتناب از «شکست مشابه روسیه» بازطراحی میکند. پکن به این نتیجه میرسد که حمله نظامی مستقیم (مشابه آنچه روسیه در اوکراین انجام داد) میتواند فاجعهبار باشد، اما در عین حال، هزینه «تغییر وضعیت» از طریق فشار اقتصادی و نظامی تدریجی را افزایش میدهد. شکست روسیه در حقیقت، احتمال یک تهاجم تمامعیار چین به تایوان را کاهش میدهد(چون درس عبرت میگیرد)، اما در عوض، خطر محرومیت اقتصادی و محاصره هوایی/ دریایی را تشدید میکند.
۳. ایران: تهران یک معادله دشوار پیدا میکند. ایران تاکنون از همکاری فنی- نظامی روسیه بهره برده است. با افول روسیه، ایران تا حدودی «هماهنگی پشت جبهه» خود را از دست میدهد. اسرائیل و آمریکا احتمالا فشار خود را برای توافق هستهای جدید یا اقدام نظامی احتمالی افزایش میدهند.
۴. یمن و فلسطین: در یمن، انصارالله (حوثیها) که توسط محور مقاومت (با حمایت غیرمستقیم روسیه در شورای امنیت) پشتیبانی میشوند، متحد استراتژیک خود را تضعیفشده میبینند. عربستان و امارات متحده، اهرم بیشتری برای پایان دادن به جنگ به نفع خود پیدا میکنند. در فلسطین، گروههای مقاومت (حماس، جهاد اسلامی) حمایت دیپلماتیک روسیه را (که در شورای امنیت از قطعنامههای ضداسرائیلی حمایت میکرد) از دست میدهند. اسرائیل با خلأ قدرت بزرگتری روبهرو میشود و ممکن است دست به عملیاتهای گستردهتری در کرانه باختری بزند. شکست روسیه به روایت فوکویاما، اگرچه ممکن است «پایان کار پوتین» باشد، اما پایان تاریخ نیست، بلکه آغازی است بر جهانی هرجومرجزده و بسیار خطرناکتر. افول روسیه، نه به معنای صلح، بلکه به معنای تشدید رقابت میان آمریکا و چین در خلأ قدرت ایجاد شده است.
از یکسو، دموکراسیهای غربی یک پیروزی اخلاقی و استراتژیک بزرگ کسب میکنند؛ از سوی دیگر، سایر بازیگران اقتدارگرا (مانند چین و کرهشمالی) این پیام را دریافت میکنند: هزینه هرگونه ماجراجویی نظامی در مقیاس بزرگ، سقوط کامل رژیم است. بنابراین، جانشین جنگ اوکراین نه یک جنگ دیگر به سبک روسیه، بلکه عصر «جنگهای نیابتی شدیدتر، محاصرههای اقتصادی و بیثباتیهای داخلی» در کشورهای حوزه نفوذ سابق روسیه خواهد بود. لاوروف امروز این سناریو را توهم میخواند. اما تاریخ نشان داده که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز برای بسیاری از تحلیلگران غرب «توهمی بیش» نبود تا اینکه یکباره رخ داد. اگر آن روز فرا برسد، تاثیر آن بر هر بحرانی- از دونباس تا غزه، از تایوان تا تهران- ژرف و غیرقابل انکار خواهد بود.
* پژوهشگر ژئوپلیتیک