بازار آریا - نویسنده: Elizabeth Grace Saunders مترجم: مهدی نیکوئی بیایید یک تمرین سخت انجام دهیم: اگر نقش مدیر کل بازاریابی، نظارت بر بازاریابی شرکت؛ نقش مدیر کل عملیات، نظارت بر عملیات و فعالیتهای تولیدی؛ و وظیفه مدیر کل مالی، حفاظت از حاشیه امن مالی یک شرکت باشد، وظیفه مدیرعامل چیست؟ بیشک وظیفه او بیش از نظارت بر امور اجرایی شرکت یا هدایت مدیران اجرایی است.
بااینحال، در واژه انگلیسی مرسوم برای مدیرعامل (CEO)، چندان مشخص نیست که این جایگاه سازمانی چه نقشی بر عهده دارد یا مسوولیتهایش چیست. شاید زمان آن باشد که شفافیت بیشتری به این جایگاه شغلی و مسوولیتهای آن بدهیم. جان ایواتا، استاد دانشگاه ییل در حوزههای نوآوری ذینفعان و مدیریت، پس از انجام ۲۰۰ مصاحبه عمیق با مدیرانعامل شرکتهای مختلف از سال ۲۰۲۰، به نکته جالبی درباره نقش و مسوولیتهای مدیرعامل رسیده است.
به گفته ایواتا که پیشتر معاون ارشد شرکت IBM و مدیر کل برندسازی این شرکت هم بوده است، وظیفه مدیرعامل یک شرکت، شامل چالش «بازبنیانگذاری» آن است. بنیانگذار هر شرکت، به دلیلی آن را ایجاد کرده است؛ خواه یک سال پیش یا یک قرن پیش. او ایده و طرحی روشن از کسبوکار خود داشته که شاید بتوان آن را به یک تز دکترا تشبیه کرد. او همچنین یک دلیل وجودی برای شرکت پیدا کرده و ماموریتی بلندمدت برای آن تصور کرده است. این دلیل وجودی، همان «چرایی» یک شرکت است و در ذهن بنیانگذار آن مانند اعتقادی راسخ جلوه میکند.
اغلب میبینیم که بنیانگذاران شرکتها به دلیل همین چرایی قدرتمند برای حفظ و توسعه شرکت از هیچ تلاشی فروگذار نمیکردند؛ حتی اگر به بهای گزافی تمام میشد. تصور من این است که اعتقاد راسخ بنیانگذار به این چرایی، بسیار عملمحور بوده است، چرا که شرکت شما میتواند یک «چرایی» داشته باشد ولی ممکن است در مواجهه با کمترین ناملایمات آن را فراموش کنید. علاوه بر آن، اگر خودتان تمایل نداشته باشید، هیچگاه به اجبار به چیزی اعتقاد پیدا نمیکنید. اگر از دریچه بازبنیانگذاری به موضوع این مقاله نگاه کنیم، میتوانیم وظیفه مدیرعامل را حفظ کمال مورد انتظار بنیانگذار و تجسم بخشیدن به آن در قالب یک سیستم عامل واحد و منسجم در سازمان بدانیم. البته که آن سیستم عامل، فرهنگ سازمانی است. مانند هر فرهنگ دیگری، ایدئولوژی و عقیده بنیانگذار یک شرکت نیز به کارکنان (و ذینفعان) آن میگوید که جهان پیرامون را چگونه میبینند.
به مرور زمان، همانطور که شرکت بزرگتر میشود، با هر بار افزایش تعداد کارکنان، فاصلهای روزافزون بین آنها و بنیانگذار و انگیزههای او ایجاد میشود. یک استارتآپ را در نظر بگیرید که فقط ۵ پرسنل دارد. این احتمال وجود دارد که هنگام اضافه شدن پرسنل شماره ۶ باز هم زمان کافی برای تعاملات او با بنیانگذار باشد و داستان و اهداف شرکت را به طور مستقیم از زبان او بشنود. در این صورت، احتمال زیادی وجود دارد که فرهنگی قوی بر شرکت آنها حاکم باشد و اهداف و تلاشها همراستا شوند. اما این داستان برای پرسنل شماره ۶۰۰ که در پنجاهمین سال تاسیس شرکت به آن پیوسته است، صحت ندارد. از این رو، نیاز به ابزاری است که ایجادکننده انسجام و هماهنگی در سازمان باشد و پیام بنیانگذار را در سطح شرکت جاری کند. این مسوولیت مدیرعامل است.
البته وظیفه مدیرعامل فقط حفاظت سرسختانه از میراث گذشته نیست. بلکه شرایط و محتوای زمانی و مکانی نیز بر فرهنگ آنها اثر میگذارد. فرض کنید که استارتآپ خیالی ما پس از ۶۰ سال تبدیل به یک شرکت بینالمللی بزرگ شده است. طی این دههها، جهان پیرامون تغییرات فراوانی از سر گذرانده است و فناوریها، ابزارها، شیوه کار و شاید حتی محصولات تغییرات زیادی کردهاند.
در نتیجه این تغییرات، به تغییرات زیادی در خود شرکت نیاز است. به عنوان مثال، یک زمان کار کودکان پذیرفته شده بود ولی اکنون جامعه تغییر کرده است (خوشبختانه) و در پی آن شرکتها نیز باید رفتارها و رویههای خود را بهروزرسانی کنند. وظیفه مدیرعامل مبارزه با این تغییرات یا تن دادن به آنها نیست. او نقش لنگری را ایفا میکند که در میان توفان نیز عقاید و ارزشهای خود را فراموش نمیکند و راهی برای پل زدن بین حال (شرایط امروز) و گذشته (اهداف بنیانگذار) پیدا میکند.
بنیانگذار، شرکت را براساس دیدگاهش از جهان ساخته است که اکنون دیگر آن جهان وجود ندارد. در اینجاست که مدیرعامل خود را جای او میگذارد و جهان جدید را با همان نیت و ارزشهای فاقد تاریخ انقضا میبیند.
بر این اساس، گفته میشود نقش مدیرعامل بازبنیانگذاری و هدایت شرکت از نگاهی بالاتر است؛ نه غرق شدن در اجرای جزئیات و تصمیمگیریهای کوچک. بنابراین میتوانیم برای جایگاه شغلی مدیرعامل، به جای واژه مدیر کل اجرایی (CEO) از مدیر آیندهبین یا روشنبین استفاده کنیم. البته بحث بر سر واژگان نیست. بحث بر سر اثراتی است که این تغییر ذهنیت به جای میگذارد.
منبع: Fast Company