بازار آریا - مترجم: سیدحسین علوی لنگرودی - alavitarjomeh@gmail.com تمام امواج بزرگ پیشرفتهای تکنولوژیک - از موج دیجیتال به موج موبایل و پس از آن موج ابری - از یک قاعده مشترک تکنولوژی اطلاعات پیروی میکردند. به این صورت که در گام اول یک پلتفرم انتخاب میشد، سپس تست میشد، سیاستهایی برای آن نوشته میشد و پس از آموزش کارکنان، اجرایی میشد. البته این رویکرد فقط زمانی به کار میآید که یک تکنولوژی جدید بهجای تکنولوژی قبلی و بر بنیانهای موجود پیادهسازی میشود.
اما داستان هوش مصنوعی کاملا متفاوت است. در مورد تکنولوژی هوش مصنوعی ما با چرخش بنیادینی مواجه هستیم؛ جایی که صحبت از دگرگون شدن آن کسی است که این تکنولوژی جدید را شکل میدهد که این بار انسان نیست. در واقع، هنگامی که صحبت از پیادهسازی هوش مصنوعی به میان میآید، باید در خصوص اینکه چه کسی شکل و ویژگیهای آن را تغییر میدهد، درباره آن تصمیم میگیرد و تعاریف جدیدی از مفهوم کار را ارائه میدهد، نگرش کاملا متفاوتی اتخاذ کرد. به عبارت بهتر، در اینجا دیگر صحبت از ارتقای تکنولوژی در میان نیست بلکه یک انقلاب بنیادین در زمینه طراحی تکنولوژی به وقوع پیوسته است.
جور دیگر باید دید
وقتی کارکنان یک سازمان با هوش مصنوعی کار میکنند، این سوال بسیار مهم مطرح میشود که چه کسی مسوول نتایج به دست آمده خواهد بود: آیا انسان مسوول است یا مدل و الگوریتم یا هر دوی آنها؟ سوال دیگری که در اینجا مطرح است این است که چه کسی باید بازآموزی به سیستمی را که چیزی را به اشتباه یاد گرفته است بر عهده گیرد؟ پاسخ به این پرسشها و پرسشهای مشابه نشاندهنده واقعیتی غیرقابل انکار در حوزه هوش مصنوعی است: عامل تعیینکننده در موفقیت یا شکست بهکارگیری هوش مصنوعی در سازمانها، نه خود فناوری، بلکه شیوه مواجهه انسانها با آن و نحوه استفاده از آن است؛ امری که پیش از هر چیز مستلزم مدیریت صحیح و اثربخش تغییر در سازمانهاست.
بازطراحی برای بهکارگیری درست هوش مصنوعی
در تمام تحولات تکنولوژیک گذشته، این خود انسانها بودند که کاربر و استفادهکننده از تکنولوژیها بودند. اما در مورد تکنولوژی هوش مصنوعی شرایط کاملا فرق میکند و انسانها و ماشینها دوشادوش هم یاد میگیرند و اینطور نیست که انسانها عاملیت داشته و تمام ابعاد کارها را تعریف کنند و ماشینها موظف به اجرای فرامین صادرشده توسط انسان باشند. به عبارت بهتر، تحول تکنولوژی هوش مصنوعی بهگونهای است که عاملیت انسان بهعنوان متخصص و کارشناس در کنار عاملیت ماشینها و الگوریتمها بهعنوان تقویتکننده و توسعهدهنده مهارتها عمل میکند و نقش مکمل و آمپلیفایر را بازی میکند.
در واقع، ماشینها و الگوریتمهای برآمده از هوش مصنوعی میتوانند انسانها را از شر انجام کارهای تکراری و بیروح خلاص کنند و فرصت کافی را برای کارکنان و مدیران فراهم آورند تا به کارها و وظایف حساستر و لذتبخشتر بپردازند. در این رویکرد، نوعی تقسیم کار هوشمندانه و هدفمند میان انسانها و ماشینها در درون سازمان شکل میگیرد؛ بهگونهای که انسانها، با تکیه بر درک عمیقتر خود از ظرافتها، ارزشها و زمینههای سازمانی، به تعریف و بازتعریف فرآیندها، تصمیمها و مهارتهای ارزشآفرین میپردازند و سپس اجرای این فرآیندها و ادامه امور را به هوش مصنوعی و ماشینها واگذار میکنند. در این حالت، کارکردهای هوش مصنوعی شبیه کارکردهای نرمافزارهای مورد استفاده در سازمان که ابزارهایی در دست انسان محسوب میشوند نیست، بلکه در اینجا هوش مصنوعی نقش همکار و همراه انسانها را بازی میکند که نقشهای ایفا شده توسط کارکنان را تکمیل کرده و بر اثربخشی آن میافزاید.
برای رسیدن به این هدف باید چند گام اساسی برداشت: در گام اول لازم است که بهجای تعریف فعالیتها به دنبال تعریف دقیق نتایج بود و از خود پرسید که معنای واقعی موفقیت در هر حوزهای چیست و قرار است چه کیفیتی و چه نوع اثری در نتیجه انجام یک کار حاصل شود. بهعنوان مثال، یک تیم فروش محصولات باید موفقیت را بهصورت میزان ایجاد ارتباط عمیقتر با مشتری تعریف کند و نه بالاتر رفتن تعداد تماسها با واحد فروش. یا در حوزه سلامت، موفقیت باید بهصورت بالاتر رفتن نرخ ریکاوری بیماران تعریف شود و نه تعداد ویزیتهای کوتاهتر و بیشتر پزشکان. در گام بعدی باید سراغ بازسازی و نوسازی ساختار کارها رفت و از خود پرسید: کدام بخش از یک کار را میتوان اتوماسیون کرد، کدام بخش را باید با همکاری ماشینها تقویت کرد و کدام بخش را باید همچنان توسط انسانها انجام داد.
در این حالت، هوش مصنوعی فقط ابزارهای در دست انسان را تغییر نخواهد داد، بلکه عاملی است برای تغییر دادن ماهیت و طبیعت کارها. علاوه بر این، باید نحوه تعامل انسانها و ماشینها را با هم دگرگون ساخت و تصمیم گرفت که این دو گروه از عوامل موثر در سازمانها چگونه باید در طول روز با هم تعامل داشته باشند. در گام بعدی نیز باید روی نحوه سنجش و ارزیابی میزان موفقیت تمرکز کرد و دیدگاههای سنتی در این خصوص را دگرگون ساخت. در الگوهای سنتی سنجش موفقیت بر مواردی همچون تعداد تماسها، سرعت انجام فرآیندها و میزان کاستن از هزینهها تاکید و تمرکز میشود، در حالی که در محیطهای کاری هیبریدی با شرکت انسان و هوش مصنوعی، بر معیارهای کیفی مانند میزان اعتمادسازی، تطبیقپذیری و یادگیری تاکید میشود.
چرا هوش مصنوعی خواستار بازطراحی کارهاست؟
در تحولات تکنولوژیک گذشته، رسم بر این بوده که ابزارهای جدیدی در اختیار افراد قرار گرفته و آنها میکوشیدند با استفاده از این ابزارهای جدید با سرعت بیشتری کار کنند و امور را بهپیش ببرند. اما این بار و در جریان تحول هوش مصنوعی، همتیمیهای جدیدی در کنار انسانها به کار گرفته میشوند که قرار است دوشادوش انسانها کار کنند و وظایف کاری را بین خود و انسانها تقسیم کنند. در این حالت، سیستمهای کاری سنتی و قدیمی دیگر جوابگوی شرایط جدید نبوده و در صورت اصرار بیمورد مدیران و کارکنان بر ادامه فعالیت بر اساس سیستمهای قدیمی، امکان بهرهگیری کامل از پتانسیلها و توانمندیهای هوش مصنوعی وجود نخواهد داشت.
بنابراین لازم است تمام شرکتها و سازمانهای مشتاق استفاده بهینه از هوش مصنوعی، به این واقعیت توجه کنند که هوش مصنوعی صرفا یک نرمافزار نیست که انسانها بتوانند از آن برای بهتر کار کردن استفاده کنند، بلکه شریک و همکاری است که آمده باری را از دوش انسانها بردارد و بسیاری از کارها و فرآیندهای کاری را خودش بهتنهایی و بدون نیاز به نظارت و کمک انسانها انجام دهد. تحقق این هدف بزرگ نیازمند بازطراحی هوشمندانه و درست ساختارها و سیستمهای کاری است.
منبع: Forbes