بازار آریا - دکتر جواد شرفخانی* در قرن نوزدهم، ثروت در زمین خلاصه میشد؛ اما بهتدریج و در قرن بیستم، نفت جای آن را گرفت؛ اکنون و در سال۲۰۲۶، گرانبهاترین دارایی جهان نه در اعماق زمین، بلکه در فاصله ۱۵سانتیمتری چشمان ما نهفته است. این همان است که به آن توجه (Attention) میگوییم. در اقتصاد کلاسیک، ما نگران نرخ تورم و قیمت ارز هستیم، اما در لایههای زیرین جامعه ایران، یک ارز نامرئی در حال مبادله است که بسیار پایدارتر از ریال و کمیابتر از ارزها است. هر بار که گوشی خود را باز میکنیم و در فضای مجازی غرق میشویم، در واقع در حال انجام یک معامله پولی هستیم؛ ما توجه خود را به حراج میگذاریم و پلتفرمها آن را به پول و دارائی گرانبها تبدیل میکنند.
در مباحث توسعه، همیشه از فرار مغزها یا فرار سرمایه صحبت میکنیم، اما بزرگترین صادرات غیرنفتی ایران که در هیچ ترازنامهای ثبت نمیشود، زمان، ساعت و عمر ما انسانهاست. طبق آمارهای موجود، تا قبل از جنگ فعلی، ایرانیان بهطور متوسط روزانه بین ۴ تا ۷ساعت از زمان خود را در شبکههای اجتماعی سپری میکنند. اگر این عدد را در جمعیت حدودا ۴۵میلیونی کاربران فعال در فضای مجازی ضرب کنیم، به عدد تکاندهنده ۱۸۰ تا ۳۰۰میلیون نفر-ساعت در روز میرسیم.در اقتصاد، مفهومی به نام هزینه فرصت (Opportunity Cost) وجود دارد. اگر تنها نیمی از این زمان صرف مهارتآموزی، تولید یا حتی تفریح فعال (نه منفعل) میشد، تولید ناخالص داخلی (GDP) ایران شاهد جهشی معنادار بود. ما در حال تماشای نوعی استخراج معکوس هستیم: ارزشمندترین منبع ملی ما، یعنی تمرکز و زمان نیروی کار، توسط پلتفرمها و شرکتهای بزرگ فناوریِ مستقر در خارج از کشور جذب میشود؛ بنابراین سود حاصل از این توجه در حسابهای همان شرکتها ثبت میشود؛ درحالیکه هزینه کاهش بهرهوری و اتلاف زمان، در نهایت به جامعه ایران تحمیل میشود. یکی از پیامدهای ویرانگر اقتصاد توجه در ایران، تغییر ساختار نظام پاداشدهی اجتماعی است.
در مدلهای سنتی اقتصاد، درآمد با تخصص و توان حل مساله رابطه مستقیم داشت. اما در اقتصاد توجه، درآمد با میزان جلب نظر رابطه دارد. امروز در ایران با پدیدهای مواجه هستیم که در آن بعضا درآمد یک اینفلوئنسر که محتوای موسوم به زرد را تولید میکند، از درآمد مجموع یک موسسه تخصصی در حوزه تولید علم یا یک تیم مهندسی پیشرفته بیشتر است. این موضوع از منظر دانشگاهی، انگیزه سرمایهگذاری بر سرمایه انسانی را تخریب میکند. وقتی نسل جوان میبیند که دیده شدن سریعتر و پرسودتر از دانستن است، اقتصاد ملی در میانمدت با بحران عمیق تخصص مواجه خواهد شد. در اقتصاد ایران، همواره از پایین بودن بهرهوری کل عوامل تولید گلایه میشود. یکی از متهمان ردیف اول که کمتر به آن پرداخته شده، پدیده همان ولگردی دیجیتال در ساعات کاری است.

دسترسی دائمی به جریان بیپایان اطلاعات و سرگرمی، باعث شده است که تمرکز عمیق به یک موضوع لوکس و کمیاب تبدیل شود. کارمندی که هر ۱۰دقیقه یکبار اعلانهای گوشی خود را چک میکند، هرگز بر وضعیتی برای حل مسائل پیچیده اقتصادی یا مدیریتی عمیقا تمرکز نمیکند. این تکهتکه شدن توجه، باعث میشود خروجی واقعی اقتصاد بسیار کمتر از پتانسیل آن باشد.
نکته ناب اینجاست که پلتفرمهای جهانی از دیتای رفتار مصرفکننده ایرانی برای بهبود الگوریتمهای تبلیغاتی خود استفاده میکنند.
در واقع، حتی اگر ما تحریم باشیم و نتوانیم مستقیما تبلیغ بخریم، توجه ما به عنوان بخشی از کلانداده (Big Data) به شرکتهای جهانی فروخته میشود. ما در یک چرخه ناعادلانه قرار داریم: وقتمان را میدهیم، دیتایمان را میدهیم، اما بهدلیل محدودیتهای مالی، سهمی از درآمد حاصل از این کاوش دیجیتال را نداریم.
راهکار خروج از این بحران، مسدودسازی یا فرار از تکنولوژی نیست؛ چراکه اقتصاد توجه، واقعیتی غیرقابلانکار است. راهکار اصلی، ارتقای سواد «اقتصاد توجه» در میان مردم و سیاستگذاران است. ما نیاز داریم که توجه را بهعنوان یک دارایی ملی تعریف کنیم. همانطور که برای ریالمان باید برنامه و بودجه داشته باشیم، باید نسبت به بودجه توجه خود نیز حساس باشیم.

باید از خود بپرسیم: امروز چند واحد از توجه من، به ثروت، دانش یا آرامش تبدیل شد و چند واحد آن به رایگان صادر شد؟ تنها زمانی که بفهمیم لایک کردن یک محتوای بیارزش، در واقع خرج کردن از جیب آیندهمان است، میتوانیم به بازسازی واقعی اقتصاد امیدوار باشیم. اقتصاد ایران در کنار اینکه به دلار نیاز داشته باشد، به تمرکز نیز نیاز دارد.
دادههای تخمینی (بر اساس گزارشهای سالانه آماری ایران مانند گزارشهای رگولاتوری و مرکز آمار) قابلتوجه هستند؛ این دادهها نشان میدهد که چطور همزمان با افزایش مصرف دیتا، لزوما رشد اقتصادی ایجاد نشده است. بهعنوان مثال در سال1395 مصرف دیتا 2.5ساعت و نرخ رشد اقتصادی 12.5درصد بوده است. این در حالی است که در سال1404 مصرف دیتا 7.2ساعت و نرخ رشد اقتصادی 2درصد بوده است. این جدول به ما نشان میدهد که زمان صرفشده در شبکه اجتماعی معادل چه مقدار درآمد و یا فرصت آموزشی از دست رفته
(بر پایه حداقل دستمزد ۱۴۰۵) است. این دادهها نشاندهنده سهم بازار پلتفرمها از چشمهای ایرانیان است. همانگونه که ملاحظه میشود شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام، تلگرام، واتساپ و... حدودا 55 درصد، پیامرسانهای ضروری 25درصد، آموزش و پژوهش آنلاین 8درصد، خدمات بانکی و دولتی 7 درصد و سایر موارد نیز در حد 5 درصد از توجه ایرانیان را به خود جلب میکنند.
* استاد حسابداری دانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکز