بازار آریا - دنیای اقتصاد: ایران دیگر مذاکرات بیپایان را نخواهد پذیرفت. این کشور در حال ایجاد بازدارندگی بر اساس شرایط خود است. حسین موسویان، دیپلمات و مذاکرهکننده ارشد هستهای سابق، در مقالهای در میدل ایست آی نوشت: «پس از حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل به ایران در سال ۲۰۲۵ و دوباره در سال جاری، بحثهای غربی عمدتا بر خسارات فیزیکی وارد شده به زیرساختهای نظامی و هستهای ایران، قابلیتهای غنیسازی اورانیوم و ذخایر اورانیوم با غنای بالا متمرکز بود. با این حال، در ایران، سوال اصلی متفاوت است: آیا مذاکرات و محدودیت هستهای امنیت بیشتری ایجاد کرد یا در نهایت آسیبپذیری بیشتری ایجاد کرد؟
واقعیت این است که جنگهای ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران خسارات قابلتوجهی به تاسیسات هستهای و نظامی آن وارد کرد. اما درگیری جاری هزینههای هنگفتی را نیز بر ایالات متحده تحمیل کرده است، از جمله بیش از یک تریلیون دلار هزینه، خسارت قابلتوجه به داراییهای نظامی ایالات متحده، اختلال در اقتصاد جهانی و تلفات قابلتوجه غیرنظامیان و نظامیان. در عین حال، کارزار ایالات متحده و اسرائیل به تعداد کمی از اهداف اعلام شده خود، یعنی از بین بردن قابلیتهای موشکی ایران، پایان دادن به برنامه هستهای آن و تسهیل تغییر سیاسی، دست یافته است. با این حال، آنچه این جنگها تغییر دادند، محاسبات استراتژیک ایران بود که چهار تغییر عمده در این زمینه ایجاد کرد.
اولا، ما شاهد فروپاشی استراتژی مبتنی بر خویشتنداری و تعامل بودهایم. بهرغم اجماع گسترده در میان ناظران مبنی بر اینکه ایران به توافق هستهای سال ۲۰۱۵ پایبند بوده و محدودیتهای گسترده و بازرسیهای بیسابقه را پذیرفته است، ایالات متحده تنها سه سال بعد به طور یکجانبه از این توافق خارج شد و حملات نظامی پس از آن رخ داد. در نتیجه، اعتماد به این ایده که دیپلماسی و خویشتنداری هستهای میتواند امنیت را تضمین کند، به شدت آسیب دیده است. برای بسیاری از ایرانیان، خویشتنداری اکنون به طور فزایندهای نه به عنوان محافظت، بلکه به عنوان آسیبپذیری تلقی میشود. ثانیا، اعتماد عمومی به ایالات متحده از بین رفته است.
پس از امضای توافق هستهای یک دهه پیش، خوشبینی در ایران گسترده بود، به طوری که یک نظرسنجی گالوپ در آن زمان نشان داد که ۶۸ درصد از ایرانیان معتقد بودند که رهبرانشان به توافق خوبی رسیدهاند، ۶۶ درصد انتظار بهبود اقتصادی داشتند و ۵۱ درصد روابط بهتری با ایالات متحده را پیشبینی میکردند. امروزه، بحث در داخل ایران دیگر عمدتا در مورد سانتریفیوژها یا سطح غنیسازی نیست. سوال اصلی این شده است: اگر ایران محدودیتهای جدید را بپذیرد، چه تضمینی وجود دارد که دولت آینده ایالات متحده از توافق خارج نشود یا درگیری نظامی دیگری رخ ندهد؟ برای بسیاری از ایرانیان، بحران فعلی کمتر یک اختلاف هستهای است تا یک بحران اعتماد. حتی صداهایی که قبلا از کاهش تنش حمایت میکردند، اکنون بر لزوم قابلیتهای بازدارنده معتبر تاکید میکنند.
سوم، ما شاهد تغییر از ایدئولوژی به ملیگرایی بودهایم. برای دههها، رویارویی با ایالات متحده و اسرائیل عمدتا در چارچوب ایدئولوژیک قرار میگرفت. به نظر میرسد درگیری اخیر پویایی متفاوتی ایجاد کرده است: درحالیکه بسیاری از ایرانیان همچنان مخالف جنگ، تحریمها و انزوا هستند، احساسات عمومی به طور فزایندهای به سمت نوعی ملیگرایی روزمره تغییر کرده است. فشار نظامی خارجی به جای تقویت روایتهای ایدئولوژیک، احساسات گستردهتر هویت ملی و همبستگی جمعی را تقویت کرده است. این روند ممکن است به یکی از پایدارترین پیامدهای سیاسی جنگها تبدیل شود.
در نهایت، شاید مهمترین تغییر مربوط به بازدارندگی باشد. حتی صداهایی که قبلا طرفدار کاهش تنش بودند، اکنون بر لزوم قابلیتهای بازدارنده معتبر تاکید میکنند. این لزوما به معنای حمایت از سلاحهای هستهای نیست؛ بلکه نشاندهنده این باور رو به رشد است که هیچ توافق سیاسی نمیتواند پایدار بماند مگر اینکه ایران ابزار کافی برای جلوگیری از حملات آینده را داشته باشد.
چارچوب استراتژیک
پس از جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰، دکترین امنیتی ایران بر سه ستون استوار بود: تقویت قابلیتهای نظامی بومی (که در نهایت منجر به قابلیتهای موشکی، پهپادی و سایبری شد که در درگیری اخیر به نمایش گذاشته شد)، دستیابی به خودکفایی در فناوری هستهای و تولید سوخت داخلی، و گسترش بازدارندگی فراتر از مرزهای ایران از طریق «محور مقاومت» منطقهای آن. وقتی صحبت از شکلدهی به دکترین امنیتی آینده ایران میشود، تاثیر استراتژیک جنگهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ در نهایت ممکن است حتی از حمله صدام حسین نیز فراتر رود، زیرا حملات ایالات متحده و اسرائیل به طور گسترده در داخل ایران به عنوان تهدیدهای مستقیم برای بقا و حاکمیت ملی تلقی میشد. در نتیجه، به نظر میرسد یک چارچوب استراتژیک اصلاحشده حول چهار اصل در حال ظهور است.
اولین مورد را میتوان به عنوان «امنیت برای همه یا امنیت برای هیچکس» خلاصه کرد. پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل در سال ۲۰۲۵، واکنش نظامی ایران تا حد زیادی به اسرائیل و یک پایگاه آمریکایی در خلیج فارس محدود شد. با این حال، در طول جنگ ۲۰۲۶، محاسبات استراتژیک ایران گسترش یافت و شامل تاسیسات نظامی ایالات متحده در سراسر خلیج فارس، تنگه هرمز و منافع اقتصادی جهانی گستردهتر شد. از دیدگاه تهران، درس روشن است: امنیت دیگر نمیتواند امتیاز یکجانبهای تلقی شود. یا امنیت برای همه بازیگران منطقهای وجود دارد، یا امنیت برای هیچکس.
دوم، ما شاهد ظهور یک عامل کلیدی جدید بودهایم: افکار عمومی. قبل از جنگها، بحث استراتژیک ایران عمدتا حول دو مفهوم میچرخید: «میدان نبرد» و «دیپلماسی». جنگهای اخیر یک مفهوم سوم را نیز اضافه کردند: خیابان.
سوم، این اجماع نوظهور بر بازدارندگی از طریق ترکیبی از ابزارها تاکید دارد: قابلیتهای نظامی قویتر، حفظ تخصص هستهای، ادامه همکاریهای منطقهای و گنجاندن تنگه هرمز در محاسبات امنیتی گستردهتر. نتیجه آن، درک جامعتری از بازدارندگی نسبت به آنچه قبل از جنگها وجود داشت، است. در نهایت، فقدان رهبر معظم ایران، فرماندهان نظامی، شرکای منطقهای و صدها غیرنظامی، خاطره جمعی قدرتمندی ایجاد کرده است که برداشتهای ایرانیان را برای سالهای آینده شکل خواهد داد.
دریچهای برای دیپلماسی
در همین حال، بهرغم بیاعتمادی گسترده، دیپلماسی هنوز به هیچ وجه از بین نرفته است. آنچه تغییر کرده است، تمایل به مذاکره نیست، بلکه انتظارات پیرامون هرگونه توافق آینده است. اگر توافق هستهای در درجه اول بر محدودیتهای هستهای متمرکز بود، بسیاری در تهران اکنون استدلال میکنند که هرگونه توافق آینده باید شامل سه عنصر کلیدی باشد. اولا، عدم اشاعه در چارچوب پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای باید از حق ایران برای غنیسازی اورانیوم محافظت کند، در عین حال اعتماد ایجاد کند که تهران به دنبال سلاحهای هستهای نخواهد رفت. دوم، مزایای اقتصادی معنادار باید از طریق کاهش قابلتوجه تحریمها حاصل شود. و سوم، هر توافقی باید شامل تضمینهای معتبری باشد که این درگیری نظامی تکرار نخواهد شد.