يکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
اقتصاد ایران

مدیریت مالی در عصر بلاک‌چین

مدیریت مالی در عصر بلاک‌چین
بازار آریا - مجتبی حمزه * بسیاری از مدیران عامل هنوز امور مالی را از دریچه مفاهیمی می‌بینند که در قرن گذشته شکل گرفته‌اند؛ مفاهیمی ...
  بزرگنمايي:

بازار آریا - مجتبی حمزه * بسیاری از مدیران عامل هنوز امور مالی را از دریچه مفاهیمی می‌بینند که در قرن گذشته شکل گرفته‌اند؛ مفاهیمی همچون بودجه، صورت‌های مالی، گزارش‌های حسابداری، کنترل هزینه‌ها و تامین مالی. این مفاهیم همچنان مهم هستند، اما دیگر برای درک تحولات پیش رو کافی نیستند. همان‌طور که اینترنت نحوه ارتباط شرکت‌ها با مشتریان را دگرگون کرد، ترکیب هوش مصنوعی و بلاک‌چین در حال بازتعریف زیرساخت‌های مالی بنگاه‌هاست. مدیرانی که این تحول را صرفا یک موج فناورانه تلقی می‌کنند، شاید متوجه نشوند که موضوع اصلی نه فناوری، بلکه تغییر در شیوه تولید اعتماد، تصمیم‌گیری و تخصیص سرمایه است.
در دهه‌های گذشته، بخش عمده‌ای از فعالیت‌های مالی شرکت‌ها بر جمع‌آوری داده، ثبت اطلاعات و تهیه گزارش‌های تاریخی استوار بود. مدیران معمولا بر اساس اطلاعاتی تصمیم می‌گرفتند که به گذشته تعلق داشت: گزارش فروش ماه قبل، صورت‌های مالی فصل گذشته یا عملکرد سال گذشته. اما هوش مصنوعی این منطق را تغییر می‌دهد. سیستم‌های جدید قادرند حجم عظیمی از داده‌های عملیاتی، بازار، مشتریان و زنجیره تامین را در زمان واقعی تحلیل کنند و تصویری از آینده ارائه دهند. در چنین شرایطی، ارزش اصلی واحد مالی دیگر در ثبت گذشته نیست، بلکه در پیش‌بینی آینده قرار دارد.
مدیرعامل امروز باید بداند که هوش مصنوعی صرفا ابزاری برای اتوماسیون نیست. مهم‌ترین کارکرد آن در حوزه مالی، افزایش کیفیت تصمیم‌گیری است. الگوریتم‌ها می‌توانند روندهای فروش را پیش‌بینی کنند، ریسک‌های نقدینگی را زودتر تشخیص دهند، الگوهای رفتاری مشتریان را تحلیل کنند و حتی سناریوهای مختلف سرمایه‌گذاری را ارزیابی کنند. در نتیجه، مزیت رقابتی شرکت‌ها بیش از گذشته به توانایی آنها در تبدیل داده به تصمیم وابسته خواهد شد.
در کنار هوش مصنوعی، بلاک‌چین نیز در حال تغییر یکی از بنیادی‌ترین عناصر اقتصاد مدرن، یعنی اعتماد است. بسیاری از مدیران هنوز بلاک‌چین را مترادف رمزارزها می‌دانند، در حالی‌ که اهمیت واقعی این فناوری، در ایجاد سازوکارهای جدید اعتماد نهفته است. بخش بزرگی از هزینه‌های مالی و اداری شرکت‌ها، صرف اطمینان یافتن از صحت اطلاعات، تطبیق اسناد، کنترل تراکنش‌ها و مدیریت واسطه‌ها می‌شود. بلاک‌چین این امکان را فراهم می‌کند که بخشی از این فرآیندها به صورت خودکار، شفاف و قابل راستی‌آزمایی انجام شوند.
در اقتصاد سنتی، اعتماد معمولا توسط نهادهای واسط تولید می‌شود؛ یعنی بانک‌ها، موسسات مالی، حسابرسان و سازمان‌های نظارتی. در اقتصاد مبتنی بر بلاک‌چین، بخشی از این اعتماد می‌تواند در خود شبکه و قواعد آن تعبیه شود. برای مدیرعامل، این تحول صرفا یک مساله فنی نیست. کاهش هزینه‌های مبادله، تسریع فرآیندهای تسویه و افزایش شفافیت می‌تواند مستقیما بر ساختار هزینه و سرعت رشد شرکت اثر بگذارد.
یکی از حوزه‌هایی که به شدت تحت‌تاثیر این تغییرات قرار خواهد گرفت، مدیریت نقدینگی و خزانه‌داری شرکت‌هاست. در بسیاری از کسب‌وکارهای بین‌المللی، انتقال منابع مالی میان کشورها هنوز فرآیندی زمان‌بر و پرهزینه است. فناوری‌های مبتنی بر بلاک‌چین و شکل‌های جدید پول دیجیتال این امکان را فراهم می‌کنند که انتقال ارزش با سرعت بسیار بیشتری انجام شود. اگر تسویه تراکنش‌ها از چند روز به چند ثانیه کاهش یابد، نحوه مدیریت سرمایه در گردش، ذخایر نقدی و حتی برنامه‌ریزی مالی شرکت‌ها نیز تغییر خواهد کرد.
همزمان، هوش مصنوعی می‌تواند کارآیی سرمایه در گردش را به شکل محسوسی افزایش دهد. بسیاری از شرکت‌ها بخش قابل‌توجهی از منابع خود را در مطالبات، موجودی انبار یا فرآیندهای ناکارآمد مالی قفل می‌کنند. الگوریتم‌های هوشمند قادرند احتمال تاخیر در پرداخت مشتریان را پیش‌بینی و سطح بهینه موجودی کالا را تعیین کنند و زمان‌بندی مناسب پرداخت‌ها را پیشنهاد دهند. در نتیجه، بهبود جریان نقدی دیگر صرفا محصول تجربه مدیران مالی نخواهد بود، بلکه به توانایی استفاده از تحلیل‌های پیشرفته نیز وابسته می‌شود.
این تحولات به معنای تغییر نقش واحد مالی نیز هست. در گذشته بخش عمده‌ای از انرژی سازمان‌های مالی صرف ثبت، تطبیق و گزارش‌گیری می‌شد. اما هرچه ثبت اطلاعات بیشتر خودکار شود، ارزش‌آفرینی به سمت تحلیل، تفسیر و تصمیم‌سازی حرکت خواهد کرد. حسابداران و مدیران مالی آینده کمتر ثبت‌کننده اطلاعات و بیشتر تحلیلگران کسب‌وکار خواهند بود. از این منظر، مدیر مالی دیگر صرفا مسوول کنترل هزینه‌ها نیست؛ او به یکی از معماران اصلی استراتژی شرکت تبدیل می‌شود.
در کنار فرصت‌ها، مدیران عامل باید به ریسک‌های جدید نیز توجه کنند. همان‌طور که وابستگی به زیرساخت‌های دیجیتال مزایای فراوانی ایجاد می‌کند، آسیب‌پذیری‌های تازه‌ای نیز به همراه دارد. خطا در مدل‌های هوش مصنوعی، حملات سایبری، ضعف در طراحی قراردادهای هوشمند و ابهام‌های مقرراتی می‌توانند پیامدهای جدی برای شرکت‌ها داشته باشند. بنابراین پذیرش فناوری بدون ایجاد سازوکارهای مناسب حکمرانی و مدیریت ریسک می‌تواند پرهزینه باشد.
شاید مهم‌ترین نکته برای مدیران عامل این باشد که درک این تحولات را نمی‌توان به طور کامل به واحد فناوری یا مشاوران بیرونی واگذار کرد. همان‌طور که مدیرعامل برای هدایت سازمان ناگزیر است اصول بازار، رقابت و استراتژی را بفهمد، در دهه پیش رو نیز باید منطق اقتصادی هوش مصنوعی و بلاک‌چین را درک کند. مساله این نیست که مدیرعامل برنامه‌نویس شود یا معماری فنی شبکه‌های بلاک‌چینی را بیاموزد. مساله آن است که بداند داده چگونه به سرمایه تبدیل می‌شود، اعتماد چگونه در اقتصاد دیجیتال تولید می‌شود و الگوریتم‌ها چگونه بر تخصیص منابع و تصمیمات مالی اثر می‌گذارند.
اقتصاد جهانی در آستانه گذار از نظامی قرار دارد که در آن ثبت اطلاعات مهم‌ترین وظیفه مالی بود، به نظامی که در آن تحلیل داده، پیش‌بینی آینده و مدیریت شبکه‌های اعتماد اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. مدیرانی که این تغییر را زودتر درک کنند، نه تنها فناوری‌های جدید را بهتر به کار خواهند گرفت، بلکه قادر خواهند بود سازمان‌های خود را برای رقابت در عصر جدید سرمایه‌داری دیجیتال آماده سازند؛ عصری که در آن مزیت رقابتی بیش از هر زمان دیگری به کیفیت داده‌ها، هوشمندی تصمیم‌ها و معماری اعتماد وابسته خواهد بود.
* کارشناس امور مالی و مالیاتی


نظرات شما