دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
اقتصاد ایران

اقتصاد سیاسی رویارویی ایران و آمریکا و منطق پنهان گذار انرژی

اقتصاد سیاسی رویارویی ایران و آمریکا و منطق پنهان گذار انرژی
بازار آریا - دکتر علیرضا گرشاسبی* در روزهای اخیر، تنش میان ایران و آمریکا بار دیگر به نقطه‌ای کم‌سابقه رسیده است؛ تنشی که بازتاب آن ...
  بزرگنمايي:

بازار آریا - دکتر علیرضا گرشاسبی* در روزهای اخیر، تنش میان ایران و آمریکا بار دیگر به نقطه‌ای کم‌سابقه رسیده است؛ تنشی که بازتاب آن تنها به سطح سیاسی و امنیتی محدود نمانده و بلافاصله در رفتار بازارهای جهانی نیز منعکس شده است. نوسان در بازار انرژی، افزایش تقاضا برای دارایی‌های امن همچون طلا و حساسیت دوباره نسبت به گلوگاه‌های راهبردی عرضه، همگی گواه آن است که این رویارویی صرفا یک بحران دوجانبه یا منطقه‌ای نیست، بلکه متغیری اثرگذار در معادلات اقتصاد جهانی به شمار می‌رود. با این حال، تمرکز غالب بر ابعاد امنیتی و نظامی این تنش، اغلب ما را از مشاهده لایه‌ای عمیق‌تر بازمی‌دارد؛ لایه‌ای که در آن، انرژی و منطق اقتصاد سیاسی حاکم بر بازار آن، نقشی تعیین‌کننده ایفا می‌کند.
رویارویی ایران و آمریکا معمولا در چارچوبی امنیتی و نظامی تحلیل می‌شود؛ چارچوبی که در آن، برنامه هسته‌ای ایران، منازعات منطقه‌ای و حتی درگیری‌های مستقیم اخیر (از جمله جنگ تحمیلی دوازده‌روزه خرداد ۱۴۰۴)، عمدتا به‌مثابه بحران‌های سخت‌افزاری بازنمایی می‌شوند. با این حال، چنین نگرشی تنها بخشی از واقعیت را توضیح می‌دهد. در پس این تنش‌ها، لایه‌ای عمیق‌تر وجود دارد که به اقتصاد سیاسی انرژی بازمی‌گردد؛ لایه‌ای که در آن، نفت، گاز و حتی انرژی هسته‌ای، ابزارهایی برای شکل‌دهی به قدرت، بازدارندگی و مدیریت ریسک در نظام بین‌الملل محسوب می‌شوند.
این یادداشت بر آن است تا تنش ایران و آمریکا را از همین دریچه بازخوانی کند: «انرژی نه به‌عنوان پس‌زمینه‌ای منفعل، بلکه به‌مثابه یکی از میدان‌های اصلی این رویارویی.» برنامه هسته‌ای ایران، در کنار جایگاه این کشور در بازار انرژی و موقعیت ژئوپلیتیک آن در گلوگاه‌های راهبردی، نقشی فراتر از یک پرونده فنی ایفا می‌کند و مستقیما بر انتظارات بازار و محاسبات بازیگران اثر می‌گذارد. در جهانی که گذار انرژی در حال بازآرایی الگوهای قدرت است، نفت همچنان ستون فقرات موازنه باقی مانده و آنچه اهمیت یافته، توان مدیریت عرضه، کنترل شوک‌ها و جهت‌دهی به ادراک ریسک است؛ مولفه‌هایی که بدون فهم منطق پنهان بازار انرژی، تحلیل رویارویی تهران و واشنگتن را ناتمام خواهد گذاشت.
فهم این نقش محوری انرژی در تنش‌های اخیر، بدون توجه به روندی گسترده‌تر که در دو دهه گذشته در حال شکل‌گیری است، ناقص خواهد بود؛ روندی که از آن با عنوان «گذار انرژی» یاد می‌شود. گذار انرژی معمولا به‌معنای حرکت تدریجی جهان به‌سوی کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی سنتی (نفت و گاز) و گسترش استفاده از انواع انرژی‌های جایگزین، به‌ویژه منابع تجدیدپذیر، تعریف می‌شود. با‌این‌حال، این گذار در عمل به معنای کنار رفتن فوری نفت از معادلات قدرت نیست، بلکه بیش از هر چیز، بازآرایی نقش آن در اقتصاد سیاسی جهانی است. قدرت‌های بزرگ، از جمله ایالات متحده، به‌خوبی آگاهند که هرچند سهم نفت در سبد انرژی جهانی در بلندمدت رو به کاهش است، اما تا آینده‌ای قابل پیش‌بینی، کنترل بازار آن همچنان اهرمی تعیین‌کننده در مدیریت ثبات اقتصادی و رقابت ژئوپلیتیک باقی می‌ماند. از این رو، حرکت به‌سوی انرژی‌های پاک نه به‌منظور واگذاری این میدان، بلکه برای حفظ دست بالا در بازاری است که هرچند کوچک‌تر می‌شود، اما حساس‌تر و سیاسی‌تر از گذشته خواهد بود. در چنین چارچوبی، کشورهایی که توانسته‌اند مصرف داخلی خود را از طریق منابع جایگزین (اعم از تجدیدپذیر یا هسته‌ای) کاهش دهند، نفت را نه صرفا به‌عنوان موتور رشد و توسعه، بلکه به‌مثابه اهرم سیاست خارجی به کار می‌گیرند؛ اهرمی که ارزش آن در ظرفیت واکنش به شوک‌ها و اثرگذاری بر انتظارات بازار جهانی نهفته است.
در این میان، خلیج فارس به یکی از کانون‌های اصلی تنظیم تعادل در بازار جهانی انرژی بدل شده است؛ منطقه‌ای که هم‌زمان محل تمرکز بزرگ‌ترین ذخایر نفت و گاز جهان و صحنه تلاقی سیاست‌های گذار انرژی است. کشورهای این حوزه، با سرمایه‌گذاری در منابع جایگزین و کاهش مصرف داخلی سوخت‌های فسیلی، ظرفیت مانور خود را در بازار جهانی افزایش داده‌اند؛ ظرفیتی که به آنها امکان می‌دهد در دوره‌های تنش ژئوپلیتیک، نقش فعال‌تری در مدیریت عرضه و مهار شوک‌های قیمتی ایفا کنند. در چنین شرایطی، اهمیت خلیج فارس صرفا در میزان تولید روزانه خلاصه نمی‌شود، بلکه در توان واکنش سریع، انعطاف‌پذیری در صادرات و اثرگذاری بر انتظارات بازار معنا پیدا می‌کند. از این منظر، هر تنش امنیتی در پیرامون این منطقه (از جمله رویارویی ایران و آمریکا)، نه‌تنها یک بحران منطقه‌ای، بلکه آزمونی برای سازوکارهای تنظیم بازار انرژی در مقیاس جهانی به شمار می‌رود.
در چنین معادله‌ای، نقش ایالات متحده نه در حذف ظرفیت مانور انرژی در خلیج فارس، بلکه در تعامل با آن و مهار پیامدهای ژئوپلیتیک آن تعریف می‌شود. واشنگتن به‌خوبی آگاه است که ثبات یا بی‌ثباتی بازار انرژی، مستقیما بر تورم داخلی، رشد اقتصاد جهانی و در نهایت بر موقعیت راهبردی این کشور در رقابت قدرت‌ها اثر می‌گذارد. رفتار آمریکا در ماه‌های اخیر (از تشدید فشار بر کشورهایی چون روسیه، ونزوئلا، ایران و حتی کوبا) نشان می‌دهد که سیاست انرژی واشنگتن به‌طور فزاینده‌ای معطوف به مدیریت منابع عرضه‌ای است که خارج از مدار کنترل سنتی قرار دارند. 
از همین رو، سیاست آمریکا در قبال تحولات انرژی‌محور خاورمیانه، بیش از آنکه معطوف به قطع جریان عرضه باشد، بر مدیریت قیمت‌ها، کنترل شوک‌های ناگهانی و جلوگیری از خروج بازار از وضعیت قابل پیش‌بینی متمرکز است. این رویکرد به‌ویژه در بستر رقابت فزاینده با چین معنا پیدا می‌کند؛ چرا که هر بی‌ثباتی شدید در بازار انرژی، نه‌تنها هزینه‌های اقتصادی رقبای آمریکا را افزایش می‌دهد، بلکه به‌طور هم‌زمان بنیان‌های ثبات اقتصاد جهانی (که خود ایالات متحده نیز به آن وابسته است) را تحت فشار قرار می‌دهد. از این منظر، تعامل واشنگتن با ظرفیت انرژی خلیج فارس را باید بخشی از راهبردی گسترده‌تر برای مهار بحران‌ها، تنظیم بازار و حفظ دست بالا در رقابت ژئوپلیتیک دانست. در این چارچوب، تحولات ساختاری دو دهه اخیر، به‌ویژه رشد تولید نفت و گاز شیل، به آمریکا امکان داده است وابستگی مستقیم خود به عرضه خاورمیانه را کاهش دهد؛ با این حال، هرگونه اختلال در این منطقه همچنان از مسیر افزایش هزینه انرژی در اقتصاد جهانی، به‌طور غیرمستقیم بر اقتصاد آمریکا و متحدانش اثرگذار خواهد بود.
در این چارچوب، ایران را باید فراتر از یک موضوع مناقشه‌برانگیز امنیتی، به‌عنوان بازیگری چندلایه در معادلات انرژی جهانی نیز فهم کرد؛ بازیگری که هم‌زمان تولیدکننده انرژی، منبع ریسک ژئوپلیتیک و حلقه‌ای مهم در اتصال شرق به خاورمیانه است. جایگاه ایران در بازار نفت و گاز، موقعیت جغرافیایی آن در مجاورت گلوگاه‌های راهبردی، و پیوندهای رو‌به‌گسترش با قدرت‌های شرقی، این کشور را به متغیری تبدیل کرده که تاثیر آن بیش از حجم واقعی صادرات، در سطح انتظارات بازار و محاسبات بازیگران منعکس می‌شود. از این منظر، هر تشدید یا کاهش تنش پیرامون ایران، به‌سرعت در قالب تغییر ادراک ریسک، نوسان قیمت‌ها و بازتنظیم رفتار بازیگران انرژی بروز می‌یابد. 
ایران در این معادله نه صرفا یک «تولیدکننده» بلکه نقطه‌ای است که منافع انرژی، رقابت قدرت‌ها و منطق بازار در آن به هم گره می‌خورند. در شرایط تشدید رقابت راهبردی میان قدرت‌های غربی و شرقی، جایگاه ایران در تامین بخشی از نیاز انرژی اقتصادهای غیرغربی، به‌ویژه در چارچوب روابط با چین و سایر بازیگران شرقی، به یکی از مؤلفه‌های موثر در موازنه انرژی جهانی بدل شده است. در مجموع، خاورمیانه امروز در نقطه تلاقی دو روند هم‌زمان قرار گرفته است: از یک‌سو گذار انرژی که الگوهای سنتی تولید و مصرف را به چالش کشیده و از سوی دیگر، تشدید رقابت قدرت‌های بزرگ که انرژی را بار دیگر به کانون سیاست جهانی بازگردانده است. 
در این میان، نفت نه حذف شده و نه حاشیه‌ای شده، بلکه به عنصری خاکستری و چندکارکردی بدل شده است؛ ابزاری برای مدیریت بحران، تنظیم بازار و اعمال نفوذ ژئوپلیتیک. رویارویی ایران و آمریکا نیز در همین بستر معنا پیدا می‌کند: تقابلی که اگرچه در ظاهر امنیتی جلوه می‌کند، اما در عمق، تا حد زیادی با منطق بازار انرژی و اقتصاد سیاسی نفت گره خورده است. از این منظر، ایران ناگزیر است این رویارویی را نه صرفا در میدان تنش، بلکه در چارچوبی گسترده‌تر بازتعریف کند؛ چارچوبی که در آن، نفت و جایگاه انرژی کشور می‌تواند به‌عنوان کارت بازی در تعامل با شرق، مدیریت ریسک بازار و اثرگذاری بر محاسبات رقبا به کار گرفته شود. در جهانی که انرژی سبزتر می‌شود اما سیاست انرژی سیاسی‌تر، آنچه سرنوشت بازیگران را تعیین می‌کند، نه حذف منابع فسیلی، بلکه نحوه بازی با آنها در لحظه گذار است.
* دانشیار موسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی


نظرات شما