چهارشنبه ۲۵ شهريور ۱۴۰۵
اقتصاد ایران

اولویت‌سنجی پروژه‌های فولادی

اولویت‌سنجی پروژه‌های فولادی
بازار آریا - محمدعلی عبدالعظیمی* در صنعت فولاد، پروژه‌های توسعه‌ای معمولا نشانه‌ای از رشد و آینده‌نگری تلقی می‌شوند؛ از افزایش ظرفیت ...
  بزرگنمايي:

بازار آریا - محمدعلی عبدالعظیمی* در صنعت فولاد، پروژه‌های توسعه‌ای معمولا نشانه‌ای از رشد و آینده‌نگری تلقی می‌شوند؛ از افزایش ظرفیت و احداث واحدهای جدید گرفته تا نوسازی تجهیزات، نیروگاه، توسعه معادن و طرح‌های زیرساختی.
اما در شرایطی که سرمایه، انرژی، تجهیزات و حتی امکان پیش‌بینی آینده محدودتر شده است، یک پرسش مهم‌تر از «آیا این پروژه توجیه دارد؟» مطرح می‌شود: آیا این پروژه، در مقطع فعلی، اولویت دارد؟ این دو پرسش یکی نیستند. ممکن است پروژه‌ای از نظر فنی و حتی اقتصادی قابل دفاع باشد، اما اجرای آن در زمان فعلی، منابعی را مصرف کند که استفاده از آنها در پروژه‌ای دیگر ارزش بیشتری برای شرکت ایجاد می‌کند. بنابراین مساله امروز صنعت فولاد فقط انتخاب پروژه‌های خوب نیست؛ انتخاب پروژه درست در زمان درست است.
عصر محدودیت و نااطمینانی
این موضوع در شرایط فعلی ایران اهمیت بیشتری پیدا کرده است. بنگاه‌های فولادی همزمان با محدودیت‌های انرژی، دشواری تامین برخی تجهیزات و قطعات، فشار نقدینگی، نوسانات بازار و ریسک‌های ناشی از شرایط جنگی و اختلال در زنجیره‌های تامین مواجهند. در چنین محیطی، ادامه دادن همه پروژه‌ها با منطق گذشته می‌تواند به همان اندازه خطرناک باشد که متوقف کردن همه آنها.
واقعیت جهانی نیز چندان متفاوت نیست. OECD در تازه‌ترین چشم‌انداز فولاد خود در ژوئن۲۰۲۶ پیش‌بینی کرده است که ظرفیت مازاد جهانی فولاد تا سال ۲۰۲۸ به حدود ۷۴۵‌میلیون تن برسد؛ درحالی‌که رشد تقاضا تا سال۲۰۳۰ حدود ۰.۹درصد در سال برآورد شده است. این شکاف نشان می‌دهد که در فولاد جهانی، افزایش ظرفیت به‌تنهایی دیگر مزیت محسوب نمی‌شود. از سوی دیگر، انجمن جهانی فولاد رشد تقاضای جهانی در سال۲۰۲۶ را تنها ۰.۳درصد پیش‌بینی کرده است. بنابراین حتی در صورت بهبود تدریجی بازار، فضای رقابتی همچنان به‌شدت انتخاب‌محور خواهد بود.
ریشه مساله
به نظر می‌رسد یکی از خطاهای کمتر دیده‌شده در تصمیم‌گیری صنعتی، چیزی باشد که می‌توان آن را «توهم پروژه» نامید؛ این تصور که اگر پروژه‌ای از نظر فنی امکان‌پذیر و از نظر اقتصادی قابل توجیه است، پس اجرای آن نیز ضرورتا تصمیم درستی است. درحالی‌که مدیرعامل یک شرکت فولادی با یک سبد پروژه مواجه است، نه یک پروژه منفرد. سرمایه‌ای که برای یک طرح توسعه‌ای اختصاص می‌یابد، دیگر نمی‌تواند همزمان برای نوسازی یک خط تولید، کاهش مصرف انرژی، تامین مواد اولیه، رفع گلوگاه تولید یا تقویت نقدینگی استفاده شود. بنابراین هزینه واقعی یک پروژه فقط رقم سرمایه‌گذاری آن نیست؛ فرصت‌هایی است که به‌دلیل انتخاب آن پروژه از دست می‌روند. این نقطه، تفاوت میان «سرمایه‌گذاری» و «تخصیص منابع» است.
پروژه خوب، لزوما انتخاب خوب نیست
در شرایط عادی ممکن است بازده داخلی، دوره بازگشت سرمایه و سودآوری معیارهای اصلی تصمیم‌گیری باشند. اما در شرایط نااطمینانی، این معیارها به‌تنهایی کافی نیستند. یک پروژه توسعه‌ای ممکن است سودآور باشد؛ اما اگر وابستگی شرکت به انرژی را افزایش دهد، زمان زیادی برای بهره‌برداری نیاز داشته باشد یا بخش بزرگی از نقدینگی را برای چند سال قفل کند، الزاما بهترین انتخاب نیست. در مقابل، پروژه‌ای برای نوسازی تجهیزات یا کاهش مصرف انرژی ممکن است ظرفیت جدیدی ایجاد نکند؛ اما با کاهش توقفات و هزینه تولید، ارزش بیشتری برای شرکت بسازد. بنابراین در تصمیم‌های سرمایه‌ای صنعت فولاد، باید علاوه بر «بازده پروژه»، اثر پروژه بر تاب‌آوری، نقدینگی، امنیت انرژی، زمان رسیدن به نتیجه و انعطاف‌پذیری شرکت نیز سنجیده شود. از این منظر، مدیر موفق الزاما مدیری نیست که پروژه‌های بیشتری اجرا می‌کند؛ مدیری است که می‌داند کدام پروژه را اکنون اجرا کند، کدام را به تعویق بیندازد و از کدام عبور کند.
یک معیار ساده برای تصمیم‌های پیچیده
برای تصمیم‌گیری درباره هر پروژه، می‌توان یک پرسش ساده اما سخت را در مرکز ارزیابی قرار داد: اگر منابع شرکت فقط اجازه اجرای یک پروژه را بدهند، آیا باز هم همین پروژه را انتخاب می‌کنیم؟ این سوال، مدیر را از منطق «آیا پروژه خوب است؟» به منطق «آیا این بهترین استفاده از منابع محدود ماست؟» منتقل می‌کند. به نظر می‌رسد همین تغییر زاویه نگاه می‌تواند کیفیت تصمیم‌های سرمایه‌ای در صنعت فولاد را ارتقا دهد؛ به‌ویژه در ساختارهای بزرگ که منابع میان چند شرکت، چند پروژه و چند اولویت توزیع می‌شوند.
پرسش‌هایی که مدیران باید از خود بپرسند
پیش از تصویب یا ادامه هر پروژه، سه پرسش می‌تواند تصویر متفاوتی از تصمیم ارائه دهد:
اول: اگر شرایط اقتصادی، انرژی یا بازار بدتر از پیش‌بینی فعلی شود، آیا این پروژه همچنان در اولویت باقی می‌ماند؟
دوم: این پروژه فقط ظرفیت تولید را افزایش می‌دهد یا واقعا توان شرکت برای تولید سودآور، پایدار و کم‌ریسک را نیز تقویت می‌کند؟
سوم: اگر امروز مجبور باشیم تنها یک پروژه را حفظ کنیم، آیا انتخاب ما همین پروژه خواهد بود؟
صنعت فولاد ایران در دوره‌ای قرار گرفته است که منابع را نمی‌توان نامحدود فرض کرد و آینده نیز مانند گذشته قابل پیش‌بینی نیست. در چنین شرایطی، موفقیت شرکت‌ها الزاما از تعداد پروژه‌های بیشتر یا سرمایه‌گذاری بزرگ‌تر حاصل نمی‌شود، بلکه به کیفیت انتخاب میان گزینه‌های متعدد وابسته است. شاید زمان آن رسیده باشد که در ارزیابی پروژه‌های فولادی، به جای پرسش ساده «این پروژه چقدر بازده دارد؟» سوال دشوارتری مطرح شود: «این پروژه در مقایسه با تمام گزینه‌های دیگری که می‌توانستیم انتخاب کنیم، چقدر ارزش ایجاد می‌کند؟»
در نهایت، مزیت مدیریتی در دوره نااطمینانی نه در داشتن فهرست بلندتری از پروژه‌ها، بلکه در توانایی تشخیص اولویت‌هاست؛ زیرا گاهی بهترین تصمیم، اجرای یک پروژه نیست؛ انتخاب نکردن آن است. اما این رویکرد یک پرسش بنیادی‌تر را پیش روی صنعت فولاد قرار می‌دهد: اگر محدودیت منابع در سال‌های آینده نیز ادامه پیدا کند، آیا ساختار فعلی شرکت‌ها برای اولویت‌بندی پروژه‌ها و تخصیص سرمایه همچنان قابل دفاع خواهد بود؟ و در افق پنج تا ده سال آینده، کدام شرکت‌ها موفق‌تر خواهند بود؛ شرکت‌هایی که پروژه‌های بیشتری اجرا می‌کنند یا بنگاه‌هایی که بهتر می‌دانند سرمایه محدود خود را کجا و چه زمانی به کار گیرند؟
* پژوهشگر حوزه فولاد


نظرات شما