دوشنبه ۲ شهريور ۱۴۰۵
اقتصاد ایران

آیا راه خروج از بن‌بست، بازگشت به اسلام‌آباد است؟

آیا راه خروج از بن‌بست، بازگشت به اسلام‌آباد است؟
بازار آریا - حسین قتیب* کافی است تاریخ‌ها را کنار هم بگذاریم. آتش‌بس در ۱۸ فروردین اعلام شد. در ۲۴ فروردین، آمریکا محاصره بنادر ایران ...
  بزرگنمايي:

بازار آریا - حسین قتیب* کافی است تاریخ‌ها را کنار هم بگذاریم. آتش‌بس در ۱۸ فروردین اعلام شد. در ۲۴ فروردین، آمریکا محاصره بنادر ایران را آغاز کرد. فقط ۶ روز فاصله بود. توقف حملات هوایی، فشار را متوقف نکرد؛ فشار از آسمان به دریا منتقل شد و این بار مستقیما صادرات نفت و راه‌های ارتباطی ایران را هدف گرفت. محاصره هم قرار نبود رفت‌وآمد همه کشتی‌ها را متوقف کند. کشتی‌های عازم بنادر ایران یا خارج‌شونده از آنها مشمول محاصره بودند، اما عبور کشتی‌ها به مقصدهای غیرایرانی می‌توانست ادامه پیدا کند. به بیان روشن‌تر، آمریکا می‌خواست هرمز برای دیگران باز بماند و برای ایران بسته شود.
در همان روزها، از پذیرش آتش‌بس با یک قیاس تاریخی دفاع شد: گفته می‌شد ایران این بار «عاقلانه» رفتار کرده و نمی‌خواهد اشتباه پس از فتح خرمشهر یا فاو را تکرار کند. من از ابتدا با این قیاس مخالف بودم. قرار دادن این دو در کنار هم و ساختن حکم کلی درباره «زمان عاقلانه پایان جنگ»، بیشتر مصرف سیاسی دارد تا ارزش تحلیلی. وضعیت جنگ اخیر نیز تکرار هیچ‌یک از آن دو لحظه نبود. اصلا بحث این نبود که ایران پس از یک پیروزی روشن تا کجا باید پیش برود. پرسش واقعی این بود که جنگ با چه ترتیباتی متوقف می‌شود و پس از توقف آن، چه چیزی در دست ایران باقی می‌ماند. آیا طرف مقابل هم ابزارهای فشار خود را کنار می‌گذارد؟ آیا توقف آتش شامل محاصره اقتصادی و دریایی هم می‌شود؟
سرنوشت تنگه هرمز، یعنی مهم‌ترین اهرمی که ایران در طول جنگ به دست آورده بود، چه خواهد شد؟ شش روز بعد، پاسخ آمریکا روشن شد. کارت هرمز برای ایران هیچ‌گاه فقط توان بستن یک آبراه نبود. ارزش آن در این بود که هزینه جنگ و فشار علیه ایران را از مرزهای کشور بیرون می‌برد. اگر صادرات ایران متوقف می‌شد، صادرات نفت کشورهای عربی خلیج فارس و جریان انرژی در بازار جهانی نیز نمی‌توانست به شکل عادی ادامه پیدا کند. همین پیوند، هرمز را به ابزار بازدارندگی تبدیل کرده بود.
محاصره دریایی آمریکا درست همین پیوند را هدف گرفت. بر اساس دستور اعلام‌شده، کشتی‌های مرتبط با ایران متوقف می‌شدند، اما رفت‌وآمد میان بنادر غیرایرانی از محاصره مستثنا بود. از طراحی این محاصره می‌شد هدف راهبردی آن را فهمید: آمریکا می‌خواست هزینه جنگ را دوباره فقط بر دوش ایران بگذارد. نفت دیگران صادر شود، تجارت منطقه ادامه پیدا کند، اما ایران در بنادر خود محصور بماند. اگر این طرح موفق می‌شد، مهم‌ترین مزیت هرمز برای ایران از بین می‌رفت؛ نه به این دلیل که تنگه دیگر اهمیت نداشت، بلکه چون دیگر نمی‌توانست هزینه فشار بر ایران را میان دیگران تقسیم کند.
کریدور جنوبی هم ادامه همین سیاست بود. درباره آن گاهی به‌اشتباه گفته می‌شود که مسیری برای «دور زدن هرمز» است. چنین چیزی از نظر جغرافیایی درست نیست. کشتی‌ها همچنان باید از تنگه عبور کنند. تفاوت در این بود که از مسیر جنوبی، در آب‌های عمان و با هماهنگی یا پشتیبانی آمریکا، حرکت می‌کردند. آنچه قرار بود دور زده شود خود هرمز نبود؛ نقش ایران در تعیین مسیر، صدور مجوز و مدیریت عبور بود.
البته آمریکا نتوانست این مسیر را کاملا امن یا قابل اتکا کند. حمله به چند کشتی در آب‌های عمان باعث شد برخی شرکت‌های کشتیرانی از استفاده از مسیر تحت هدایت آمریکا خودداری کنند. حجم تردد نیز به سطح پیش از جنگ بازنگشت. بنابراین نباید در موفقیت کریدور جنوبی اغراق کرد. اما اهمیت سیاسی آن را هم نمی‌توان نادیده گرفت. آمریکا برای نخستین بار به‌طور عملی می‌کوشید صادرات کشورهای دیگر را از اهرم هرمز ایران جدا کند؛ حتی اگر اجرای این طرح هنوز پرهزینه و ناقص بود.
تفاهم اسلام‌آباد بعدا قرار بود این بن‌بست را حل کند. در متن چهارده‌بندی آن، آمریکا پذیرفت رفع محاصره را بلافاصله آغاز کند و حداکثر ظرف ۳۰ روز به پایان برساند. ایران نیز پذیرفت عبور ایمن و بی‌هزینه کشتی‌های تجاری را برای ۶۰ روز فراهم کند. اما مهم‌ترین اختلاف، یعنی ترتیبات دائمی اداره تنگه، حل نشد. آن را به مذاکرات بعدی ایران و عمان سپردند. ابهام فقط به هرمز محدود نبود. رفع کامل تحریم‌ها به برنامه زمانی توافق نهایی موکول شد. قرار بود سازوکار آزادسازی دارایی‌های مسدود شده در جریان مذاکرات تعیین شود. برنامه ۳۰۰میلیارد دلاری بازسازی هم تا رسیدن به توافق نهایی، چیزی بیش از یک تعهد کلی نبود. در مقابل، باز شدن مسیر عبور کشتی‌ها نتیجه‌ای فوری و قابل مشاهده داشت. تفاهم اسلام‌آباد اختلاف اصلی را حل نکرده بود؛ فقط ۶۰ روز آن را عقب انداخته بود. اما عمر آن حتی به ۶۰روز هم نرسید. همین ابهام خیلی زود خود را نشان داد. ایران تفاهم را مقدمه به رسمیت شناخته شدن نقش خود در مدیریت هرمز می‌دانست. آمریکا از همان متن، تعهد ایران به عبور آزاد و بی‌هزینه کشتی‌ها را می‌فهمید.
در فاصله این دو برداشت، کریدور جنوبی فعال‌تر شد، درگیری بر سر عبور کشتی‌ها بالا گرفت، آمریکا محاصره را دوباره برقرار کرد و مهلت ۶۰‌روزه بدون رسیدن به توافق نهایی پایان یافت. اکنون نه محاصره کنار رفته، نه اختلاف درباره هرمز حل شده و نه مذاکرات به نقطه روشنی رسیده است. با این سابقه، امید بستن دوباره به تفاهم اسلام‌آباد دشوار است. آن تفاهم شاید در لحظه امضا فرصتی برای متوقف کردن یک دور از درگیری به نظر می‌رسید، اما امروز دیگر نمی‌توان همان متن و همان مسیر را راه‌حل دانست. در این فاصله، آمریکا محاصره را آزموده، کریدور جنوبی را پیش برده و برای کم‌اثر کردن کارت هرمز یک طرح عملی ساخته است؛ طرحی که هنوز کامل نیست، اما دیگر فقط یک فرض روی کاغذ هم نیست.
ادامه مذاکرات می‌تواند لازم باشد، اما احیای تفاهم اسلام‌آباد به همان شکل گذشته و مبهم کافی نیست. رفع محاصره و اجرای تعهدات اقتصادی باید همزمان و قابل سنجش باشد. تکلیف اداره هرمز نیز نمی‌تواند بار دیگر به پایان مذاکرات موکول شود. ایران نمی‌تواند ابتدا اهرم واقعی خود را کنار بگذارد و سپس منتظر بماند تا طرف مقابل درباره رفع تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌ها و اجرای وعده‌های اقتصادی تصمیم بگیرد. خطای اولیه این بود که وضعیت تازه را با روایتی ساده از خرمشهر و فاو توضیح دادند. خطای بزرگ‌تر این خواهد بود که شکست تفاهم اسلام‌آباد را با امید بیشتر به همان تفاهم جبران کرد. اسلام‌آباد شاید در خرداد یک فرصت بود؛ در پایان مرداد دیگر نقشه‌ای نیست که بتوان با آن از این وضعیت خارج شد.
* تحلیلگر مسائل بین‌الملل


نظرات شما