دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
اقتصاد ایران

فرآیند تاریخی شکل‌گیری خطوط مرزی در آفریقا بررسی شد

افسانه مرزبندی با خط کش

افسانه مرزبندی با خط کش
بازار آریا - واکنش‌ها و دیدگاه‌های افرادی با پیشینه‌های کاملا گوناگون، در یک نقطه مشترک مهم به هم می‌رسند: همه آن‌ها، دقیقا مانند خود ...
  بزرگنمايي:

بازار آریا - واکنش‌ها و دیدگاه‌های افرادی با پیشینه‌های کاملا گوناگون، در یک نقطه مشترک مهم به هم می‌رسند: همه آن‌ها، دقیقا مانند خود ما، در دوران دبیرستان و آموزش‌های عمومی این‌گونه آموخته بودند که دولتمردان اروپایی در «کنفرانس غرب آفریقا در برلین» (در سال‌های ۱۸۸۴ تا ۱۸۸۵)، مرزهای قاره آفریقا را روی خط‌کش و کاغذ، به صورتی کاملا دلخواهانه، خودسرانه و بدون توجه به واقعیت‌های این قاره ترسیم کرده‌اند. اما مقاله جدید ما در نشریه معتبر American Political Science Review، دو فرض و باور عمومی بسیار رایج درباره نحوه شکل‌گیری مرزها در آفریقای دوران استعمار را به چالش کشیده و رد می‌کند. نخستین باور نادرست این است که مرزهای آفریقا در کنفرانس برلین تعیین شدند، یا این تصور عامیانه که اروپایی‌ها هنگام تعیین مرزها تقریبا هیچ شناختی از شرایط واقعی روی زمین و وضعیت بومی قاره نداشتند. دومین باور غلط نیز این تصور سرسختانه است که مرزهای آفریقا «شبه‌تصادفی» هستند؛ به این معنا که ترسیم آنها بدون هیچ‌گونه ارتباط یا تناسبی با واقعیت‌های تاریخی، جغرافیایی و انسانی مناطق صورت گرفته است.
رد افسانه برلین توسط مورخان

بازار آریا

جک پین* این در حالی است که تاریخ‌نگاران تخصصی حوزه آفریقا مدت‌هاست این ایده را که کنفرانس برلین نقطه‌عطف و رویداد اصلی در شکل‌گیری مرزهای آفریقا بوده، رد کرده‌اند. برای نمونه، کتسن‌البوگتن (Katzenellenbogen)،‌ مورخ برجسته، به کوتاهی و روشنی می‌گوید: «این اتفاق در برلین رخ نداد.» او نتیجه می‌گیرد که «کنفرانس پرطمطراق برلین در واقع کار زیادی انجام نداد»، جز اینکه «دولت آزاد کنگو» (جمهوری دموکراتیک کنگوی امروزی) را پایه‌گذاری کرد. مورخان برجسته فرانسوی‌زبان مانند پیر بویلی (Pierre Boilley) نیز با این دیدگاه هم‌نظرند:
«کلیشه و باور نادرست درباره برلین، برخلاف تمام تلاش‌های تاریخ‌نگاران برای برچیدن آن، همچنان دوام آورده است.» همچنین ارزشمندترین روایت تاریخی از کنفرانس برلین که توسط اس. ای. کرو (S.E. Crowe) در سال ۱۹۴۲ نوشته شده، جزئیات فراوانی ارائه می‌دهد تا ثابت کند این کنفرانس تا چه حد دستاورد و کارآیی اندکی داشته است.

بازار آریا

شیائویان چیو** با این وجود، اهمیت خیالی و بزرگ‌نمایی‌شده کنفرانس برلین، به تعبیر پاول نیوجنت (مورخ نامدار)، همچنان به‌عنوان یک «افسانه ریشه‌دار» در میان افراد غیرمتخصص و افکار عمومی باقی مانده است. ما در مقاله خود داده‌های سیستماتیک و روشمندی ارائه می‌دهیم که با دیدگاه آن دسته از پژوهشگرانی که علیه افسانه برلین استدلال می‌کردند، کاملا همسوست. 
فرضیه برلین اساسا با واقعیت‌های تاریخی همخوانی ندارد؛ ما این موضوع را با استفاده از داده‌های جامع گردآوری‌شده اثبات می‌کنیم. ما تمامی ۱۰۷ مرز دوجانبه بین‌المللی در قاره آفریقا را بررسی کردیم تا مشخص شود نخستین خطوط مرزی اولیه در چه سالی شکل گرفته‌اند و آخرین بازنگری‌های عمده در چه سالی روی داده‌اند.

بازار آریا

جوآن ریکارت - هوگت*** داده‌ها نشان می‌دهند که نصف مرزهای بین‌المللی آفریقا تا سال ۱۸۹۱ (یعنی ۶ سال پس از پایان کنفرانس برلین) حتی به هیچ شکلی وجود خارجی نداشتند. علاوه بر این، نصف مرزها پس از سال ۱۹۰۸، یعنی بیش از دو دهه پس از پایان کنفرانس برلین، دستخوش تغییرات و بازنگری‌های اساسی شدند. بنابراین، رویدادهای مربوط به کنفرانس برلین در واقع «آغاز» یک مسیر طولانی بودند، نه «پایان» فرآیندی که مرزهای بین‌المللی امروزی آفریقا را به وجود آورد.
فرآیند واقعی شکل‌گیری مرزها
مرزها اگر در برلین تعیین نشدند، پس چه زمانی و چگونه شکل گرفتند؟ برخی از تصورات عمومی البته درست هستند؛ قدرتمندان اروپایی در زمان برگزاری کنفرانس برلین در سال‌های ۱۸۸۵-۱۸۸۴ واقعا اطلاعات بسیار کمی از شرایط میدانی و داخلی اکثر مناطق آفریقا داشتند. همچنین آنها تنها به دنبال منافع خود بودند و هیچ اهمیتی برای مردم و جوامع بومی که می‌خواستند بر آنها تسلط یابند، قائل نمی‌شدند.
اما نقطه عطف تحلیل ما اینجاست: اروپایی‌ها برای اینکه بتوانند ادعاهای ارضی ملموس، واقعی و قابل دفاعی در برابر رقبای استعمارگر خود مطرح کنند، «مجبور بودند» واقعیت‌های روی زمین را بشناسند و اطلاعات میدانی گردآوری کنند. این همان فرضیه کلیدی در نظریه جایگزین ماست که توضیح می‌دهد چرا مرزسازی در آفریقا در واقع یک فرآیند پویا، تدریجی و طولانی‌مدت بود که ویژگی‌های بومی و محلی را کاملا در نظر می‌گرفت. این نگاه جدید، دومین باور غلط درباره کشورهای استعماری آفریقا را رد می‌کند: اینکه مرزهای امروز آفریقا (که بیشتر آنها تا به امروز بدون تغییر باقی مانده‌اند) تا حد زیادی تصادفی و بی‌حساب‌و‌کتاب ترسیم شده‌اند.
قدرتمندان اروپایی هنگام تسخیر آفریقا می‌خواستند احتمال بروز جنگ و منازعه خونین میان خودشان را به حداقل برسانند. دستیابی به این هدف مستلزم آن بود که قواعد و انتظارات مشترکی ایجاد کنند تا مشخص شود هر کشوری چگونه می‌تواند ادعای مالکیت بر یک سرزمین را مطرح کند و سایر قدرت‌ها چگونه آن ادعا را به رسمیت بشناسند.
یکی از قواعد پذیرفته‌شده میان آنها «اصل سیادت یا حاکمیت متبوعانه» (Principle of Suzerainty) بود؛ طبق این اصل، اگر یک قدرت اروپایی با یک فرمانروا یا پادشاه آفریقایی پیمان‌نامه‌ای رسمی امضا می‌کرد، مالکیت تمام قلمرو و سرزمین‌های تحت کنترل آن فرمانروا به آن دولت اروپایی تعلق می‌گرفت. این اصل به‌خوبی توضیح می‌دهد چرا اروپایی‌ها پس از کنفرانس برلین شتابان به سراغ رؤسای قبایل و پادشاهان آفریقایی رفتند و موجی از پیمان‌نامه‌های جدید امضا کردند. همچنین اصل سیادت باعث شد اروپایی‌ها به جای اینکه حکومت‌های پیشااستعماری آفریقا را تکه‌تکه و تقسیم کنند، از «مرزهای تاریخی» همان حکومت‌های بومی به‌عنوان راهنمایی برای تعیین مرزهای استعماری خود استفاده کنند.
نقش حاکمان آفریقایی و عرض‌های جغرافیایی
از سوی دیگر، نیاز اروپایی‌ها به جمع‌آوری اطلاعات میدانی، به حاکمان آفریقایی که شناخت بسیار بالاتری از قلمرو خود داشتند این امکان را داد که بر تعیین محل دقیق مرزها تاثیر بگذارند. نماینده‌های امپراتوری‌های اروپایی و سران بومی آفریقا هر دو انگیزه داشتند که درباره وسعت قلمرو خود بزرگ‌نمایی کنند. این امر باعث ایجاد یک فرآیند رقابتی شد؛ فرآیندی که در آن اروپایی‌ها به مرور زمان و با گردآوری اطلاعات بیشتر برای پشتیبانی از ادعاهای ارضی خود، بارها و بارها درباره مرزها با یکدیگر مذاکره و تجدیدنظر کردند.
به عنوان مثال، مرز اولیه میان قلمروهای بریتانیا و فرانسه در شمال غربی نیجریه امروزی، در سال ۱۸۹۰ به صورت یک خط مستقیم و کاملا خودسرانه روی نقشه کشیده شد. اما از طریق یک فرآیند رقابتی، این دو قدرت استعماری مرز مزبور را یک ‌بار در سال ۱۸۹۸ و بار دیگر در سال ۱۹۰۴بازترسیم کردند؛ زیرا هر دو طرف برای پیش بردن ادعاهای ارضی خود، از واقعیت‌های سیاسی و بومی منطقه به عنوان اهرم فشار استفاده می‌کردند.
پهنه‌های آبی، به ویژه رودخانه‌ها و دریاچه‌های بزرگ، نقش بسیار حیاتی در فرآیند ادعای مالکیت بر سرزمین‌ها ایفا می‌کردند. رودخانه‌های طولانی، مسیرهای اصلی تجارت و ارتباطات بودند. در برخی موارد، یک قدرت اروپایی منافع چنان شدیدی در کنترل یک رودخانه خاص و حاشیه‌های آن داشت که حاضر بود برای حفظ انحصار دسترسی به آن وارد جنگ شود؛ مانند اقدامی که بریتانیا در سال ۱۸۹۸ انجام داد، یعنی زمانی که فرانسوی‌ها تلاش کردند کنترل نیل علیا را به دست گیرند (رویدادی که به «بحران فاشودا» معروف شد). اما در بیشتر موارد، رودخانه‌ها به‌عنوان یک عارضه طبیعی ایده‌آل برای تقسیم حوزه نفوذ میان دو قدرت عمل می‌کردند تا هر دو طرف بتوانند از مزایای دسترسی به آبراهه بهره‌مند شوند.
قدرت‌های استعماری با دریاچه‌های بزرگ نیز رفتاری مشابه رودخانه‌ها داشتند. مرزهای سراسر منطقه دریاچه‌های بزرگ آفریقا را بدون ارجاع به دریاچه‌ها و حکومت‌های پیشااستعماری آن منطقه به هیچ وجه نمی‌توان توضیح داد؛ زیرا این عوارض طبیعی و حکومت‌های بومی، محورهای اصلی مذاکرات اروپایی‌ها در آن منطقه بودند.
آزمون آماری نظریه؛ شواهد انکارناپذیر
ما برای آزمون روشمند و تجربی نظریه خود، دو اقدام پژوهشی بزرگ انجام دادیم. نتایج حاصل از این دو اقدام، یک یافته کاملا شفاف و بی‌ابهام را ارائه می‌دهد: مرزهای آفریقا به هیچ وجه به صورت تصادفی، بی‌هدف و سرهم‌بندی‌شده کشیده نشده‌اند. تاریخ و جغرافیا نقشی بسیار پررنگ‌تر از آنچه عموم مردم می‌پندارند، و قطعا پررنگ‌تر از آنچه پژوهش‌های قبلی نشان داده بودند، در تعیین مرزها داشته‌اند.
در نخستین اقدام تجربی، ما عوامل و متغیرهای مرتبط با محل قرارگیری مرزها را ارزیابی کردیم. کشف الگوهای محلی منسجم و سیستماتیک می‌توانست یافته‌های قبلی،‌ مانند شواهد آماری میکالوپولوس و پاپایوآنو (Michalopoulos and Papaioannou) مبنی بر عدم ارتباط ویژگی‌های قومی با تقسیم‌بندی‌های مرزی، را به چالش بکشد. از آنجا که ما نمی‌خواستیم واحد تحلیل خاصی را پیش‌فرض بگیریم، ما درباره مناسب‌ترین واحد تحلیل تعصبی نداشتیم و از این رو کل قاره آفریقا را به سلول‌های شبکه مختصاتی ۰.۵ در ۰.۵ درجه تقسیم کردیم که در مجموع بیش از ۱۰هزار سلول یا خانه جغرافیایی را تشکیل داد. سپس بررسی کردیم که آیا در هر سلول، بخشی از یک مرز وجود دارد یا خیر (متغیر وابسته) و ویژگی‌های محلی آن سلول مانند وجود حکومت‌های پیشااستعماری، رودخانه‌ها و دریاچه‌ها (متغیر مستقل) را اندازه‌گیری کردیم.
برای عوارض جغرافیایی از داده‌های موجود در سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) استفاده کردیم، اما درباره حکومت‌های پیشااستعماری، خودمان دست به جمع‌آوری و تدوین داده‌های جامع زدیم. نقشه چندضلعی‌های قومیتی مرداک (Murdock) و کدگذاری‌های متداول درباره نهادهای پیشااستعماری که به وفور در پژوهش‌ها استفاده می‌شوند، دقت بسیار پایینی دارند و نمی‌توانند یافته‌های معتبری ارائه دهند. بنابراین ما با استفاده از اطلس‌های تاریخی و منابع متعدد انسان‌شناسی و تاریخ، فهرستی بسیار دقیق‌تر از حکومت‌های پیشااستعماری اواسط سده نوزدهم (پیش از گسترش استعمار اروپا) تهیه کرده و محدوده جغرافیایی آنها را به داده‌های دیجیتال تبدیل نمودیم. همچنین برای بالا بردن دقت علمی، مناطق مرزی و مبهم این حکومت‌ها را تحت آزمون‌های آماری گوناگون سنجیدیم.
تحلیل رگرسیون و شواهد کیفی
هنگامی که از تحلیل‌های چشمی و بصری به سمت تحلیل‌های آماری پیشرفته (رگرسیون) حرکت کردیم، به یافته فوق‌العاده‌ای دست یافتیم: «مناطق حاشیه‌ای و مرزی» حکومت‌های پیشااستعماری همبستگی مثبت و بالایی با محل مرزهای کنونی دارند، درحالی‌که «مناطق مرکزی و داخلی» آن حکومت‌ها همبستگی منفی دارند. این یافته آماری کاملا از فرضیه ما پشتیبانی می‌کند: قدرت‌های اروپایی از مناطق حاشیه‌ای و مرزی حکومت‌های بومی برای کشیدن مرزها استفاده می‌کردند، اما خود آن حکومت‌ها و ساختارهای مرکزی‌شان را به‌ندرت تکه‌تکه و تجزیه می‌کردند.
البته این یافته نفی‌کننده این واقعیت نیست که بسیاری از گروه‌های قومیِ فاقد حکومت مرکزی (اقوام غیرمتمرکز)، بین کشورهای مختلف تقسیم شدند (برای نمونه به پژوهش‌های آسیواجو، مایلز، و میکالوپولوس و پاپایوآنو مراجعه کنید). یافته ما دقیق‌تر و مشخص‌تر است: سرزمین‌های قومی به‌صورت تصادفی و بی‌هدف تقسیم نشدند، چرا که حکومت‌های متمرکز پیشااستعماری تا حد زیادی از تجزیه شدن در امان ماندند. در نهایت، داده‌های ما نشان داد که رودخانه‌ها و دریاچه‌ها نیز همبستگی بسیار قوی و مستحکمی با محل قرارگیری مرزهای بین‌المللی دارند.
این روابط آماری سیستماتیک اثبات می‌کنند که تقسیم قاره آفریقا فرآیندی تصادفی نبوده است. اما ایده‌های اولیه ما نه فقط بر آمارهای کمی، بلکه بر بررسی تاریخی دقیق پرونده‌های متعدد استوار بود. برای نمونه، در کتاب ارزشمند «مرزهای بین‌المللی نیجریه،‌ ۱۹۶۰-۱۸۸۵» نوشته آننه (Anene)، نشان داده شده است که حکومت‌های قوم یوروبا چگونه بخش جنوبی مرز نیجریه و بنین را شکل دادند و مرزهای تاریخی «خلافت سوکوتو» چه تاثیر تعیین‌کننده‌ای بر مرز امروزی نیجریه و نیجر بر جای گذاشت.
برای اینکه تحلیل ما متهم به انتخاب گزینشی نمونه‌ها (Cherry-picking) نشود، تاریخچه تمامی ۱۰۷ مرز دوجانبه در قاره آفریقا را بررسی کردیم و فرآیند شکل‌گیری و تغییرات آنها را به صورت سیستماتیک دنبال نمودیم. ما سه دسته اطلاعات کلیدی درباره هر مرز جمع‌آوری کردیم:
نخست، زمان دقیق شکل‌گیری اولیه و تمام بازنگری‌های عمده را ثبت کردیم.
دوم، بررسی کردیم که آیا مرزهای سیاسی تاریخی پیشین، مستقیما بر محل مرزهای استعماری تاثیر گذاشته‌اند یا خیر. پاسخ یک «بله» قاطعانه بود: در ۶۲ درصد از مرزهای دوجانبه، اروپایی‌ها مرزها را بر اساس موقعیت حکومت‌های پیشااستعماری آفریقایی، حکومت‌های غیراروپایی (مانند امپراتوری عثمانی)، سکونتگاه‌های قدیمی‌تر مهاجران سفیدپوست یا (به‌ندرت) مناطق کوچ‌نشین قبیله‌ای تعیین کردند.
سوم، اجزای واقعی تشکیل‌دهنده مرزها را سنجیدیم. در ۶۳ درصد از مرزهای دوجانبه قاره آفریقا، «رودخانه‌ها و دریاچه‌ها» (یا حوضه‌های آبریز آن‌ها) عنصر اصلی و برتر مرز هستند. یعنی بیشترین طول مرز را عوارض آبی تشکیل می‌دهند. به‌تنهایی عوارض آبی بزرگ (۱۰ رودخانه و ۱۰ دریاچه بزرگ آفریقا) عنصر اصلی نزدیک به یک‌چهارم از تمام مرزها هستند.
در مقابل، ما دریافتیم که «مرزهای خط مستقیم» (مرزهای هندسی که روی نقشه کشیده می‌شوند) بسیار کمتر از آنچه ادعا می‌شود وجود دارند. درحالی‌که کتب متداول ادعا می‌کنند بین ۵۰ تا ۷۵درصد مرزهای آفریقا خط مستقیم هستند، محاسبات دقیق ما نشان داد که خطوط مستقیم تنها در ۳۷ درصد از مرزها عنصر اصلی محسوب می‌شوند. علاوه بر این، بیشتر همین مرزهای خط مستقیم نیز در مناطق دورافتاده و کم‌جمعیتی مانند صحرای بزرگ آفریقا قرار دارند.
در مجموع، این یافته‌ها دو افسانه شایع و مرتبط به هم را باطل می‌سازند:
۱. اینکه مرزهای آفریقا عمدتا در اتاق‌های جلسات در آلمان (کنفرانس برلین) تعیین شدند.
۲. اینکه مرزهای حاصله، بدون توجه به تاریخ سیاسی و جغرافیای محلی، به صورت تصادفی و دلخواه شکل گرفتند.
یکی از پیامدهای مهم این پژوهش برای محققان «اقتصاد سیاسی تاریخی» (HPE) این است که مرزهای آفریقا آن‌گونه که اغلب ادعا می‌شود، یک «آزمایش طبیعی» (Natural Experiment) به شمار نمی‌روند. به عبارت دیگر، پژوهشگران علوم سیاسی نمی‌توانند فرض کنند که مرزها نقطه‌ای کاملا تصادفی برای مقایسه دو سوی مرز هستند. اگرچه تقسیم برخی اقوام در برخی مرزهای خاص ممکن است جنبه‌هایی از تصادفی بودن داشته باشد، اما نمی‌توان فرض کرد که کل مرزها به صورت خودسرانه تعیین شده‌اند یا حتی تمام مرزهای خط مستقیم بدون دلیل بوده‌اند. برای مثال، برخی خطوط مستقیم در صحرای آفریقا، دقیقا مرز میان قلمرو طوایف مختلف قوم طوارق را نشان می‌دهند.
در نهایت، مقاله ما نشان می‌دهد که چگونه ترکیب روش‌های کمی (آماری) و روش‌های کیفی (تحلیل تاریخی و نظریه بازی‌ها)، معرف یک «تکثرگرایی روش‌شناختی» بسیار ارزشمند است. این رویکرد به ما کمک می‌کند تا منطق استراتژیک و عقلانی قدرتمندان اروپایی و حاکمان آفریقایی در چانه‌زنی‌های ارضی را درک کنیم و تصویر بسیار دقیق‌تری از تاریخ واقعی جهان به دست آوریم.
* استاد علوم سیاسی دانشگاه اموری
** استاد علوم سیاسی دانشگاه واشنگتن
*** استاد علوم سیاسی دانشگاه لویولا


نظرات شما