بازار آریا - دنیای اقتصاد : علی نصیریان، بازیگر پیشکسوت تئاتر و سینمای ایران، مهمان برنامه «همکلام» شد و در گفتوگویی مفصل و صمیمانه، با جزئیات کامل از مسیر پرپیچوخم زندگیاش سخن گفت. او در این گفتوگو که از یکی از پلتفرمهای آنلاین پخش شد، نهتنها از تاثیر غیرمستقیم خانواده و روشنفکران همدورهاش سخن گفت، بلکه با نگاهی نقادانه به وضعیت امروز سینما و تئاتر ایران، از کاهش وسواس در تولیدات هنری، مانعتراشی نهادها و اجاره دادن سالنهای دولتی گلایه و تاکید کرد که بازیگری پس از کار معدن، سختترین حرفه جهان است.
علی نصیریان در پاسخ به سوالی درباره تاثیر پدر و مادرش در علاقهمندیاش به ادبیات و ادبیات نمایشی، گفت: من فکر میکنم که چنین چیزی از سوی خانواده نبوده است. پدر و مادر من ارتباطی با کار من نداشتند و هیچ نوع تشویقی از من نکردند.
او افزود: تنها چیزی که یادم هست؛ من صدای خوبی داشتم، مادرم هم خیلی خوب ضرب میگرفت و خیلی خوب دایره میزد و من میخواندم. آن موقع تازه رادیو آمده بود و چند سالی بود که مرتضی احمدی و حمید قنبری تصنیفهای پیشپردهای میخواندند. من با ضرب دایره مادرم آن تصنیفها را به صورت آواز میخواندم. البته این تصنیفها به قیمت یک قِران در لالهزار فروخته میشد که من میخریدم، حفظ میکردم و با ضرب دایره میخواندم.
نصیریان درباره پدرش گفت: پدرم آدم باسوادی نبود، اما یک سوادکی و یک جنگ شعر داشت. بعضی شعرها را از این طرف و آن طرف میگرفت و گاهی خودش چیزهایی سرهم میکرد. اما از لحاظ ادبی و هنری به من کمک نکرد. چیزی که برای من مهم بود، این بود که پدر و مادرم مانع کار من نشدند. این خودش خیلی مهم بود.
نصیریان با اشاره به ریشههای اولیه علاقهاش به بازیگری گفت: من وقتی دنبال کار نمایش را گرفتم، به دلیل علاقهای بود که با دیدن تعزیه، تختهحوضی و معرکهگیری پیدا کردم، چون خالههای ما در چهارراه سیروس بودند و آن موقعها گمرک و اینجاها خیلی آشفته و داغون بود. اما همانجا بزمجه و میمون میآوردند. من وقتی اینها را میدیدم، از بازیگری و نمایش خوشم میآمد و مرا به خودش جذب کرد و رفتم دنبالش.
او درباره نقالی در قهوهخانهها هم گفت: نقالی یکی از نمایشهای خرده ایرانی بود که خیلی تاثیرگذار است، چون همه مردم آن اطلاعات و سواد را نداشتند که شاهنامه را بخوانند. نقالها طومار درست میکردند؛ یعنی شاهنامه را با قصههایی مثل رستم و سهراب و سیاوش به صورت نثر درمیآوردند و شبها در قهوهخانه نقل میگفتند. سهرابکُشی یکی از آن مراسمهایی بود که قیامت میشد و خیلی بامزه بود.
این هنرمند گفت: پدرم از این لحاظ کمک میکرد که من را به قهوهخانه میبرد. آن موقع قهوهخانهها مثل الان نبودند، باغچه داشتند. بزرگ بودند، ایوان داشتند. حتی یک گوشهشان خیمهشببازی بود. خیلی جای تفریح و سرگرمی بود، مثل فرهنگسراهای الان.
نصیریان در همین بخش توصیه کرد: فرهنگسراها را در اختیار جوانهایی که گروه تشکیل میدهند و میخواهند کار کنند بگذارند تا بروند تمرین کنند. اینها استعدادهای خلاق بسیار خوبی هستند که باید جا داشته باشند.
علی نصیریان درباره نحوه آشنایی با عزتالله انتظامی گفت: بعد از ۲۸ مرداد و بگیروببندها، آقای انتظامی رفته بود آلمان. اونجا هم کار میکرد، هم شبها کلاس میرفت. وقتی برگشت، آمد پیش من و گفت میخواهم با گروه شما کار کنم. وقتی شروع کردم کار کردن با ایشان، دیدم بسیار آدم بااستعدادی است. او افزود: در تلویزیون که تازه تاسیس شده بود، گروههای مختلفی تشکیل شد و ما هر ماه یک نمایش یکپردهای را به صورت زنده و سیاهوسفید اجرا میکردیم. این همکاری باعث شد من و آقای انتظامی خیلی خوب با هم کار کنیم.
نصیریان درباره آشنایی با داریوش مهرجویی گفت: سال ۴۷، آقای ساعدی آمد پشت صحنه تلویزیون و یک آقایی را به ما معرفی کرد به نام داریوش مهرجویی که میخواست «گاو» را بسازد. ما بدون هیچ توقع و قراردادی رفتیم شروع کردیم به کار کردن. او افزود: این اولین بار بود که جلوی دوربین سینما قرار میگرفتم. آقای مهرجویی خیلی چیزها به من یاد داد؛ اینکه مقابل دوربین چه کار کنم، لنز چیست، فاصله چیست، نور چیست. نوع کار و عمل را به من یاد داد. خیلی ازش ممنونم. در اولین و آخرین کارش من با او بودم.
نصیریان با اشاره به تاثیر این فیلم گفت: آقای گلستان و مهرجویی و کیمیایی یک رفرم در سینما شروع کردند. «گاو» آنقدر غیرمتعارف بود که فکر میکردیم تماشاگر ندارد. فریدون فرخزاد آمد گفت من جلوی در، بلیت پاره میکنم که مردم به هوای من بلیت بخرند و بیایند فیلم را ببینند. اما بعد فیلم در جشنوارههای خارجی موفق و ارزشیابی درستی شد. من از کار کردن با مهرجویی خیلی یاد گرفتم.
نصیریان درباره فیلمهای بعدی خود گفت: در دهه ۴۰، سینمای ما بهتر شد. بعد از انقلاب، کارهای تلویزیونی مهمی مثل «هزاردستان» و «سربداران» ساخته شدند که روی سلیقه و شعور مردم تاثیر گذاشتند. همچنین آقای جعفری جوزانی با «شیر سنگی» و بعدها تقوایی با «ناخدا خورشید» کارهای خوبی ساختند. او از سختیهای تولید «شیر سنگی» گفت: آن زمان برای اسکان عوامل فیلم، هتل نبود. ما در چادرهای جنگی خوابیده بودیم. یک شب دیدم موشها زیر بدنم حرکت میکنند. با بدبختی و بیچارگی فیلم درست کردیم. اما ارزشش را داشت، چون زندگی مردم این مملکت را نشان میداد. شخصیتهایی مثل «مش اسلام» در «شیر سنگی» یا «دلال» در «ناخدا خورشید»، همه مردم این مملکت بودند. من آنها را میشناختم، هم پا به میدان گذاشته بودم، هم کتاب خوانده بودم. پس از این خاطره، او تاکید کرد: هنرمند باید باسواد باشد. بفهمد چه کار دارد میکند. برود دنبالش، بنویسد، بخواند، پیدا کند.
نصیریان با انتقاد از وضعیت فعلی گفت: اوایل انقلاب، تلویزیون و سینما با وسواس و دقت کار میکردند. رفتهرفته همه چیز شل شد. الان چیز خلاقانه مهمی در فیلمها نمیبینم. در تلویزیون، آقای فتحی چند سریال خوب ساخت مثل «میوه ممنوعه» که برگرفته از «شیخ صنعان» بود، یا آقای میرباقری «امام علی(ع)» را ساخت. اما متاسفانه رفتهرفته این آثار کمرنگ شدند. او افزود: آنچه الان در سینما میگذرد، حیف است. خلاقیت و هنر مربوط به انسان است، اما دولتها و نهادها باید بسترسازی کنند. متاسفانه الان بیشتر مانعتراشی، ایرادگیری و بهانهجویی میکنند. این به نظر به حال خلاقیت مضر است.
نصیریان با اشاره به اجاره دادن سالنهای تئاتر گفت: شنیدم که سالن تئاتر تالار وحدت را به گروهها اجرا میدهند، در واقع سالنی را که مربوط به بخش عمومی مملکت است اجاره میدهند. این ضد حمایت است؛ یعنی امکانات را گرفتهاند و نمیگذارند کار کنند. بگذارید جوانها بیایند کار کنند. استعدادهای درجهیک داریم.