بازار آریا - محمد بیات* از عصر روز نهم اسفند۱۴۰۴، کمتر ایرانی و با کمی فاصله، اندک انسانی را در کرهخاکی میتوان یافت که بهواسطه دولتها، رسانهها، تحلیلگران بازارهای مالی، سخنرانان، اندیشکدهها، مراکز علمی و احزاب سیاسی اطلاعاتی را کم و بیش نسبت به تنگه هرمز بهدست نیاورده باشد.
تنگه هرمز که دارای دو کرانه شمالی و جنوبی تحت حاکمیت جمهوری اسلامی ایران و سلطنت عمان است، تا پیش از وقوع جنگ رمضان یا به قول برخی کارشناسان جنگ دوم هرمز (اشاره به نبرد ایرانیان با پرتغالیها در منطقه خلیج فارس)، محل عبور روزانه ۲۱میلیون بشکه نفت به سمت بازارهای جهانی بوده و نقش مهمی در به حرکت در آوردن صنعت جهانی داشته است.
علاوه بر این پس از پایان جنگ ایالات متحده آمریکا و عراق در سال ۲۰۰۳، وضعیت امنیتی کمنظیر در تنگه هرمز ایجاد شده که فرصت لازم برای عبور سایر زنجیرههای تامین ارزش جهانی در حوزه غذا، شبکه جهانی اینترنت و غیره را فراهم آورده است. امروز دو قدرت اصلی اقتصاد جهانی یعنی آمریکا و چین، هر کدام به صورت غیرمستقیم و مستقیم تحتتاثیر وضعیت ثبات یا بیثباتی حاکم بر تنگه هرمز قرار دارند و این موضوع میتواند سبب پیشی گرفتن یا عقب ماندن یکی از دو ابرقدرت جهانی در رقابت اقتصادی با یکدیگر شود.
چگونه توفان جنگ، آرامش خلیج فارس را از بین برد؟
با آغاز اعمال مدیریت هوشمند نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران و سپس «نهاد مدیریت آبراه خلیجفارس» روی فرآیند عبور و مرور کشتیها از تنگه هرمز و در واکنش به آن، آغاز روند محاصره بنادر ایران از سوی نیروی دریایی ارتش ایالات متحده، اکثر کشورهای منطقه کم و بیش دچار بحران اقتصادی شده و بهدلیل میزبانی از پایگاههای سنتکام و حملات تلافیجویانه ایران درگیر معمای امنیت شدند. در چنین شرایطی کشورهای متمول حاشیه جنوبی خلیجفارس در شرایطی که امکان صادرات منابع فسیلی خود را نداشته یا آنکه مجبور بودند از مسیرهای پرهزینه و کمبازده جایگزین استفاده کنند، مجبور شدند به منابع مالی خود در صندوقهای ارزی پناه برده، به سمت سیاستهای ریاضت اقتصادی حرکت کنند یا آنکه از سایر فرصتهای اقتصادی ایجادشده در خارج از منطقه خلیجفارس برای نجات اقتصاد ملی خود کمک بگیرند. در این میان برخی کشورها مانند امارات متحده عربی یا قطر جزو بازندگان بزرگ جنگ رمضان بودند؛ اما برخی دیگر مانند عمان یا پادشاهی عربی سعودی فرصت منحصر به فردی برای پیشی گرفتن از رقبا به دست آوردند. بهعنوان مثال در میانه جنگ رمضان، عمان بهدلیل داشتن امکان صادرات انرژی توانست از بحران بهوجودآمده استفاده کند و هر بشکه نفت خود را به قیمت ۲۰۰ دلار در بازارهای جهانی بفروشد.
پیش از آغاز جنگ مستقیم میان ایران و آمریکا، کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس به همراهی برخی متحدان سنتی خود همچون اردن و مصر بر این تصور بودند که «امنیت» نیز مانند سایر کالا و خدمات دولتی «قابل خرید» است و واحدهای سیاسی میتوانند کمبودهای خود در حوزه فناوری، نیروی انسانی، عمق استراتژیک و غیره را از طریق انعقاد قراردادهای استراتژیک با سایر کشورهای قدرتمند جهان مانند آمریکا تامین کند. تجربه جنگ اول و دوم خلیجفارس در دوران تک قطبی سبب تقویت این ایده شده و پایگاه سنتکام در سراسر منطقه مستقر شد. اما این افسانه در آخرین روزهای زمستان۱۴۰۴ به تاریخ پیوست و پس از امضای تفاهمنامه شکننده اسلامآباد سوال شماره یک اکثر اندیشکدههای عربی آن شد که چگونه میتوانیم امنیت خود را تامین کنیم؟
از سالها قبل برخی کشورهای منطقه مانند امیرنشین قطر متوجه شکننده بودن حمایت نظامی آمریکا از حاکمیت سیاسی خود شده بودند و از طریق گسترش همکاریهای دفاعی با سایر کشورها همچون ترکیه و ایران تلاش کردند که نوعی موازنه واقعی در برابر همسایگان خود ایجاد و از حاکمیت و تمامیت ارضی خود دفاع کنند. امروز تمام کشورهای شورای همکاری خلیجفارس بهدلیل همدستی کم و بیش با ارتش آمریکا، از سوی تهران، همدست متجاوز شناخته شده و پایگاههای آمریکا در این کشورها هدف قرار گرفت. رهبرانی که روزی تصور میکردند چتر امنیتی آمریکا به مثابه یک «چک سفید» از موجودیت و امنیت آنها دفاع خواهد کرد، امروز با چشمانی متعجب شکست افسانه شکستناپذیری آمریکا را نظاره میکنند.
چشمانداز
سرنوشت جنگ رمضان هر چه باشد، کشورهای جنوب خلیجفارس دیگر تمام تخممرغ خود را در سبد تامین امنیت آمریکا نخواهند گذاشت. شاید دونالد ترامپ آرزوی تبدیل شدن آمریکا به نگهبان کشورهای منطقه را در جریان دیدارهای سیاسی بیان کند؛ اما واقعیت آن است که کشورهای عربی شاید حاضر به دادن باج به کاخ سفید برای راضی نگه داشتن آن باشند؛ اما دیگر شیشه عمر خود را در اختیار بازیگر غیرمسوولیتپذیر قرار نخواهند قرار داد. هماکنون نشانههای نزدیک شدن بیش از پیش امارات و بحرین به اسرائیل، کویت و سعودی به پاکستان، قطر به ترکیه و عمان به فرانسه نشاندهنده تغییر نگاه کشورهای حوزه خلیجفارس به مساله تامین امنیت شده است. در این میان کشورهایی همچون چین، روسیه، کرهجنوبی، فرانسه و انگلیس نیز از شانس زیادی برای نقشآفرینی در زمینههای دفاعی- امنیتی در منطقه خلیج فارس برخوردار هستند.
* پژوهشگر مسائل خاورمیانه