بازار آریا - ساسان کریمی* جنگ رمضان با تمام تلخکامیهایش، این آورده را برای ایران داشت که قدرت منطقهای خود را یکبار دیگر عرضه کرد؛ بهطوریکه تمام کنشگران را علیالقاعده به این نتیجه رسانده که حتی با حمایت همهجانبه ایالات متحده نیز تقابل با جمهوری اسلامی ایران نه آسان و کم هزینه است و نه به توفیق نزدیک. نتیجه بعدی، عدم کارآمدی امنیت اجارهای و تضمین آن به واسطه حضور ایالات متحده در منطقه است.
این نکته میتواند زمینه را برای روی گرداندن کنشگران عربی خلیج فارس از اتکای صرف به ایالات متحده و نیز تشکیل همکاریهای منطقهای برای تضمین امنیت خود فراهم آورد. ضمن آنکه کنشگران بزرگ جهانی نظیر چین، روسیه، اعراب و اتحادیه اروپایی نیز بسیار بیش از گذشته نسبت به ثبات سیاسی در ایران و نیز لزوم حل مسائل به روشی عقلانی و به دور از فشار و وهمهای جاری در نظام جهانی مطمئن شدهاند و این خود باید امر مهمی در جهش ایران به آینده مطلوب باشد. استفاده بیش از حد از اهرمهای راهبردی بهخصوص برای اولویتهای پایینتر یا کوتاهمدتتر ممکن است این نگرش را تغییر داده و با تبدیل شدن به عکس خود، موضوع را به سمت امنیتیسازی مجدد، نوعی فضاسازی و نهایتا اجماعسازی علیه جمهوری اسلامی ایران منتقل کند.
باید پذیرفت که چین و کشورهای عربی به دنبال ثبات در این منطقه هستند و نه ایالات متحده و اسرائیل. چین به علت تامین انرژی و نیز صادرات قابلتوجه به این منطقه و اعراب به علت ابتنای برنامههای توسعهشان بر امنیت منطقه نیازمند ثبات و راحتی خیال در این منطقهاند. بنابراین طراحی سیاست امنیت منطقهای و جدا کردن نگاه از دید «اتحاد محور» و اقبال به دید «امنیت جمعی»، امری است که فرصت حاصله را به جای تبدیل به تهدید، دوچندان خواهد کرد. البته در این کار موانع ساختاری، نهادی، فردی در داخل، منطقه و جهان بسیار هستند؛ ولی هنر اهالی سیاست خارجی، عدم صرف تداوم آنچه هست و طراحی و اجرای ابتکارهایی است که ممکن است در ابتدا نحیف و پر مخالف باشند؛ ولی به مرور بالنده و خود افزا خواهند شد. این معنا، باید اصلیترین اهتمام دستگاه سیاست خارجی باشد و نه صرف ابراز مواضع و انجام آداب و ترتیب دیپلماتیک.
پیشفرض گرفتن آنچه در ذهن سیاستگذاران ایالات متحده در خصوص اصرار بر ماندن در منطقه غرب آسیاست، خود محل تردید است. به نظر میرسد سلسله کنشهای سیاست خارجی آمریکا در بیش از یک دهه گذشته نشان از این دارد که این کشور به دنبال فارغ شدن از منطقه، برونسپاری آن بهخصوص به رژیم صهیونیستی (و احیانا عربستان سعودی) و نهایتا چرخش به سمت شرق است. اگر از این دریچه بنگریم، جنگهای تحمیلی سال گذشته، تلاشهای پیرامون پیمان ابراهیم و حتی رخدادهای پیش از آن، تشکیل دهنده تفسیر دیگری خواهند شد.
باید دریافت که آنچه در آینده رخ میدهد، نتیجه انتخابهای امروز ماست. تاخیر در دریافت نشانههای بروز وضعیتی جدید در موقعیت ایران و به تبع آن کنش کُند و تاخیری خود از آسیبهای قدیمی سیاست خارجی ایران است.
آرزواندیشی و کنشهای مبتنی بر گفتمانی که گاه در ابتدا برای مقصود دیگری طراحی شده بود و حالا سطح خواستههای عموم و خواص را چنان افزایش دهد که اختیار تصمیم از دست برود، آسیب دیگری است که در نقطه اکنون باید از آن پرهیز کرد.
به تدریج و با افزایش ارتفاع از موضوعات روزمره، باید تمام موضوعات مبتلابه کشور را از نقطهای دیگر دید و به جای روزمرگی در حل مسائل جاری، به سمت طراحی جامع حل مسائل سیاست خارجی و قرار دادن آن در ریلی عادی رفت که نه تنها حوزههای دیگر کشور را در ابهام قرار ندهد، بلکه موجب ارتقای توان سنتی بخشهای توسعهای کشور نیز واقع شود. جهان امروز، پذیرای بهانههای سنتی برای عدم توسعه نیست و بیرحمانه جاماندگان را حذف خواهد کرد. بهخصوص در جهان پساقطبی امروز که کنشگران بسیار متنوعتر از صرف دولتها هستند، بسترسازی و تمهید کنشگری فعالان توسعهگرای کشور از مهمترین اولویتهای کشور است که درک صحیح از وضعیت کنونی جنگ و صلح و امکانات به وجود آمده و از دست رفته، مقدمه آن است.
از سوی دیگر، تنگه هرمز بهعنوان یکی از مولفههای ژئوپلیتیک ایران، در دوران جنگ چهل روزه بیش از هر وقت دیگر موضوع تمرکز ایران و جهان واقع شد. پس از بسته شدن تنگه توسط جمهوری اسلامی ایران و بهخصوص موفقیت در تثبیت آن که البته منشأ اثر در تحولات اقتصاد جهانی نیز واقع شد، این تصور به وجود آمده است که هرمز، اهرمی همیشگی برای اعمال قدرت ایران در عرصه بینالمللی است. حال ایران بهرغم تفاهم بهدستآمده و سپس نقضشده با ایالات متحده، و در میانه تنشهای متقابل جاری در بزنگاه مهمی درخصوص تنگه هرمز است: از یکسو رها کردن این امتیاز از نظر بسیاری از گروهها، مردم، مسوولان و حتی برخی کارشناسان مطابق منافع ملی نیست و از سوی دیگر استفاده بیش از حد از آن، ممکن است اولا تنگه را به تله امنیتیسازی جدیدی برای ایران بدل کند و ثانیا آن را از ظرفیت راهبردی خود تخلیه کند.
بهخصوص آنطور که به نظر میرسد در خصوص انتقال کالا، مسیرهای مواصلاتی جایگزین (برای مثال از عراق و سوریه) و نیز انتقال انرژی از طریق خطوط لوله (برای مثال خطوط لوله عربستان و امارات عربی متحده) در حال تمهید شدن است. طولانی شدن تنش در تنگه و غالب شدن این تصویر که به هر حال این آبراه قابلیت تکیه خود را برای زنجیرههای تامین از دست داده است، اقبال به مسیرهای جایگزین را افزایش خواهد داد. علاوه بر این، باید گفت که این تنها ایران نیست که تنگه را با انسداد مواجه کرده است، بلکه محدودیت آمریکایی تحمیلشده بر این تنگه موسوم به محاصره دریایی ایران نیز از دیگر واقعیات شناور این حوزه است. البته عدم استفاده بیش از حد از تنگه به معنای رها کردن این اهرم نیست، بلکه میتوان آن را بهعنوان زمینهای برای اجرای توافقات ایران بهخصوص در حوزه امنیتی در نظر گرفت و در اعمال مکرر آن خودداری کرد.
* عضو هیات علمی دانشگاه تهران