بازار آریا - نویسنده: Bob Selden مترجم: کامران اکبری به عنوان یک مدیر، زمانی را به خاطر میآورم که برای یک فرصت شغلی در تیم تحت مدیریتم با فردی مصاحبه کردم. او کاندیدای خوبی بود اما برای پست مورد نظر بهترین فرد نبود. بنابراین نتوانست آن شغل را به دست بیاورد. روز بعد یکی از کارکنانم گفت: «نمیدانستم با خواهرم مصاحبه داشتهای.» و من پاسخ دادم: «اگر خواهرت خواسته چنین چیزی را به تو بگوید به خودش مربوط است. این چیزها موضوعات خصوصی هستند.» چند روز بعد این داستان با روایتهای مختلفی به گوش خودم رسید و پیامی که در آن وجود داشت آن بود که «باب آدم قابل اعتماد و رازداری است.» این خاطره مثالی از جنبه خوشایند شایعه بود، اما بیشک همه ما جنبههای منفی شایعهپراکنی را نیز تجربه کردهایم. شایعهسازی - چه مثبت و چه منفی - بخش مهمی از حلقههای ارتباطی انسانهاست و به ویژه نوع منفی آن در حقیقت بخشی از تلاش ما برای بقاست.
پروفسور «رابین دونبار» از بخش روانشناسی تجربی دانشگاه آکسفورد، شایعه را به صورت «گپ و گفتهای غیررسمی اجتماعی» تعریف میکند. او معتقد است بیش از ۶۰ درصد گفتوگوهای ما از این نوع است و نقش مهمی در شکلدهی حلقههای ارتباط اجتماعی انسانها با هم و نیز ارتباط بین گروهی دارد. ما با این شیوه مقدار زیادی اطلاعات کسب میکنیم و اتحادها و ائتلافهای خود را شکل میدهیم. اگرچه اغلب گفته میشود شایعه یک پدیده مسموم است، اما بسته به شرایط میتواند راهی مفید و استراتژیک برای انتقال اطلاعات باشد. «کاترین ودینگتون»، ارزیاب متون روانشناسی در دانشگاه وست مینیستر میگوید: «زمانهایی پیش میآید که شایعات بیانی از توجه افراد به رفتارهای غیراخلاقی و غیرحرفهای در محیط هستند. برای نمونه زمانی که یک آگاهی همگانی درباره یک کار خلاف اخلاق در سازمان وجود دارد اما کسی به طور مشخص از آن حرف نمیزند، پخش شایعاتی تحت لوای وجود کردار بد در سازمان به مثابه سیگنالی عمل میکند که به جای نادیده گرفتن باید به آن توجه کرد.»
«اندرو اوکافی»، نویسنده کتاب «انسانهای منتسب»، میگوید: «محل کار جای عجیبی است، زیرا با آنکه زیستبوم طبیعی اولیه ما انسانها نیست، اما ما هنوز همان اصول بقا را در راهروها و اتاقهای جلسه به کار میبریم.» برای انسان تعلق به گروه اهمیت دارد. اوکافی ادامه میدهد که «برخی از حیوانات به دلیل قویتر و سریعتر بودن بقا مییافتند. اما بقای انسان از طریق تعلق به گروه اتفاق افتاد، بدان معنا که افراد انسانی به صورت خانوادههای شش یا هفت نفره گرد هم میآمدند. این خانوادهها متحد میشدند و طایفههایی را با جمعیتی حدود ۱۵۰نفر تشکیل میدادند تا از یکدیگر برای تامین غذا و مقابله با تهدیدها پشتیبانی کنند.» اوکافی حتی پیشنهاد میدهد که اگر سازمانها کارکنان خود را با چنین نسبتهای جمعیتی سازمان دهند عملکرد بهتری خواهند داشت.
در روش کار از خانه و نیز در روش ترکیبی (دورکاری و حضوری) ما عمدتا از دو حس بینایی و شنوایی استفاده میکنیم و مانند شیوه کار حضوری قادر به با هم بودن و شایعهسازی نیستیم. شاید بتوان گفت که حتی همین دو حس ما را در برقراری ارتباط موثر با دیگران ناتوانتر میسازند. در محل کار نمیتوان بدون صرف وقت در گپ و گفتهای سطحی، با دیگران ارتباط برقرار کرد. آیا در روشهای دورکاری و ترکیبی هم میتوان در زمان صرف قهوه یا در راهرو با همکاران گپ زد؟
روشهای جدید کار، فرهنگ سنتی سازمانها را دگرگون خواهند کرد، اما راههایی برای برقراری ارتباط در فضای جدید وجود دارد. برای نمونه، زنی که یک شرکت ارائه خدمات حرفهای را در ناحیه پالمرستون مدیریت میکرد، در دوران کرونا دست به یک نوآوری زد. قبل از کرونا، اعضای تیم هفت نفره او همگی روی پروژههای جداگانه کار میکردند و به ندرت با هم ارتباط داشتند. او دریافت که در واقع با یک گروه کاری طرف است و نه یک تیم کاری. بنابراین آن موقع به کارکنانش دستور داد که در آخرین روز هفته راس ساعت ۴ کار را تعطیل کنند و برای خوراکی خوردن و گپ زدن دور هم جمع شوند و به مدت یک و نیم ساعت از هر دری که مایلند با هم گفتوگو کنند. پس از کرونا، افراد او از خانه کار میکردند و او لزوم ارتباط بین کارکنان را بیشتر حس میکرد. بنابراین هر جمعه کیک و چیزهای دیگر درست میکرد و به در خانههای کارکنانش تحویل میداد. وقتی ساعت ۴ فرا میرسید همه دست از کار میکشیدند و ضمن خوردن کیک و نوشیدنی از طریق برنامه «زوم» با یکدیگر گپ میزدند و درست مانند قبل از کرونا، همه چیز تقریبا طبیعی به نظر میرسید.
مدیران میتوانند پس از هر جلسه کاری یک برنامه ناهار یا صرف چای و قهوه ترتیب دهند و کارکنان خود را ترغیب کنند که طی آن با هم گپ بزنند. این کار به نوعی نیمه رسمی کردن فرآیند شایعهسازی در سازمان است و هر مدیر بر اساس روشهای کاری و فرهنگ سازمان میتواند به شیوه خاص خود در این مورد ابتکار به خرج دهد.