- نوشته شده توسط:
بازار آریا
-
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵
بازار آریا - بحث و جدلهای ملی پیرامون موضوع «نابرابری»، اساسا دارد پرسشهای اشتباهی را مطرح میکند. مفسران و تحلیلگران سیاسی برای گزارش اخیر «دفتر بودجه کنگره» (CBO) که از کاهش نابرابری درآمدی در ایالات متحده حکایت دارد، هورا میکشند و جشن میگیرند؛ اما تمرکز صرف بر نسبتهای ریاضی میان درآمدهای بالا و پایین، ما را از پرسشهای بسیار مهمتری غافل میکند: وضعیت واقعی اقشار کمدرآمد جامعه چطور است؟ آیا شرایط زندگی آنها از نظر مطلق (و نه نسبی) بهتر شده است؟ کسانی که به طور موثر با پدیده فقر مبارزه میکنند، حواسشان به «انسانهای واقعی» است، نه به اعداد و ارقام خشک و نسبتهای ریاضی.
بازار آریا - بحث و جدلهای ملی پیرامون موضوع «نابرابری»، اساسا دارد پرسشهای اشتباهی را مطرح میکند. مفسران و تحلیلگران سیاسی برای گزارش اخیر «دفتر بودجه کنگره» (CBO) که از کاهش نابرابری درآمدی در ایالات متحده حکایت دارد، هورا میکشند و جشن میگیرند؛ اما تمرکز صرف بر نسبتهای ریاضی میان درآمدهای بالا و پایین، ما را از پرسشهای بسیار مهمتری غافل میکند: وضعیت واقعی اقشار کمدرآمد جامعه چطور است؟ آیا شرایط زندگی آنها از نظر مطلق (و نه نسبی) بهتر شده است؟ کسانی که به طور موثر با پدیده فقر مبارزه میکنند، حواسشان به «انسانهای واقعی» است، نه به اعداد و ارقام خشک و نسبتهای ریاضی.
مهمترین و برجستهترین یافته گزارش دفتر بودجه کنگره، کاهش «ضریب جینی» کشور است؛ معیاری که توزیع درآمد را در مقیاسی از صفر تا یک اندازهگیری میکند. عدد صفر به این معناست که درآمد همه افراد جامعه کاملا برابر است، درحالیکه عدد یک نشان میدهد تمام درآمد جامعه متعلق به یک نفر است و بقیه هیچچیز ندارند. در سال ۲۰۲۳که آخرین سال دارای دادههای موجود در این گزارش است، ضریب جینی در آمریکا پس از کسر مالیاتها و احتساب پرداختهای حمایتی (یارانهها و کمکهزینهها)، به رقم ۰.۴۱۸رسید. این رقم نسبت به عدد ۰.۴۴۲در سال ۲۰۲۱، کاهش نشان میدهد. با این حال، این آمار آمریکا را همچنان در حدود یکچهارم بالایی کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) از نظر میزان نابرابری قرار میدهد.
برخلاف تصور رایج و بدنامی آمریکا در این زمینه، این کشور دارای یک سیستم مالیاتی بهشدت تصاعدی (به نفع کمدرآمدها) و یک دولت رفاه فراگیر و بزرگ است. بر اساس یک پایگاه داده دیگر از وبسایت «Our World in Data»، سیستم مالیاتی و پرداختهای حمایتی توانستهاند ضریب جینی ایالات متحده را در سال ۲۰۲۴ از رقم ناخالص ۰.۵۱ به رقم خالص ۰.۳۹ کاهش دهند.
فرانسه و ایتالیای دوران قرون وسطی جوامعی بهشدت نابرابر بودند و تخمین زده میشود که ضریب جینی در آنها حدود ۰.۷بوده است. دیکتاتوریهای مدرن با گروههای ریشهدار رانتخوار و الیتهای فاسد، مانند روسیه و کرهشمالی نیز از نابرابری بالایی برخوردارند؛ هرچند که معمولا دادههای قابلاعتمادی در این زمینه منتشر نمیکنند.
افراد ثروتمند و قدرتمند در چنین جوامعی ثروت خود را از طریق اعمال زور و ارتباطات سیاسی پشتپرده به دست آوردهاند؛ فضایی که در آن سود یک نفر به معنای ضرر قطعی دیگری است (یک بازی با جمع صفر). در مقابل، در دموکراسیهای لیبرال با بازارهای نسبتا آزاد، بیشتر مردم باید پول خود را از طریق دادوستدهای منصفانه و در فضایی کسب کنند که سود هر دو طرف را به همراه دارد (بازی با جمع مثبت). کارآفرینان در این جوامع مجبورند چیزهایی به مردم عرضه کنند که برایشان ارزش دارد و به کارشان میآید. در چنین جوامعی، معیارهای خشک نابرابری نباید اهمیت چندانی داشته باشند.
بر اساس یک مطالعه مشهور در سال ۲۰۰۴ به سرپرستی «ویلیام نوردهاوس»، اقتصاددان فقید برنده جایزه نوبل، کارآفرینان تنها حدود ۲درصد از ارزشی را که خودشان خلق میکنند، تصاحب میکنند و بقیه آن به جامعه میرسد. با توجه به این تخمین، اگر فردی مثل جف بزوس (بنیانگذار آمازون) ارزشی معادل ۱میلیارد دلار را برای خود کسب کند، تقریبا معادل ۴۹میلیارد دلار به شکل کالا، خدمات، شغل و سود به مشتریان، کارمندان، سهامداران و تامینکنندگان میرسد. برخلاف نظام فئودالی یا سوسیالیسم دولتی، ثروت برخاسته از بازار آزاد، مبتنی بر بازی «جمع مثبت» است؛ یعنی همه از آن سود میبرند. این معامله از نظر اخلاقی و مادی معامله بسیار پربرکت و مطلوبی است. در جوامع مبتنی بر بازار، بحث ضریب جینی بیشتر یک مساله سلیقهای و ظاهری (زیباییشناختی) است تا معیاری برای سنجش خوشبختی و رفاه واقعی مردم. برای مثال، عبدالرحمن محمد السید، نامزد سنای ایالت میشیگان، اخیرا گفته بود: «من ترجیح میدهم اقتصاد جامعه بهجای اینکه یکمیلیاردر بسازد، ۱۰۰۰میلیونر (میلیونر دلاری) بسازد.»
این اظهارنظر به عنوان یک ترجیح شخصی یا سلیقهای اشکالی ندارد؛ اما این موضوع با هدف «به حداکثر رساندن رفاه هرچه بیشتر افراد جامعه» تفاوت اساسی دارد. هرمیلیاردر مولد و کارآفرین، از طریق ثروتی که کسبوکارش خلق میکند، تعداد زیادیمیلیونر دیگر را به جامعه معرفی میکند. مثلا عرضه اولیه سهام شرکت «اسپیساکس» (SpaceX) توانست حدود ۴۴۰۰میلیونر جدید خلق کند. این یکی از دلایلی است که چرا در ایالات متحده آمریکا، در ازای هر یک نفرمیلیاردر، تقریبا ۲۸هزار نفر میلیونر وجود دارد!
از منظر اخلاقی، آنچه واقعا اهمیت دارد «فقر نسبی» نیست، بلکه «فقر مطلق» است. آیا افرادی که در پایینترین پله اقتصادی جامعه قرار دارند، به اندازه کافی امکانات دارند تا با رفاه و حفظ کرامت انسانی زندگی کنند؟ آیا ثروت آنها با گذشت زمان در حال افزایش است؟
دادههای مستخرج از پایگاه داده فدرالرزرو سنت لوئیس (FRED) نشان میدهد که اقشار پاییندست جامعه در واقع به مرور زمان ثروتمندتر میشوند. این امر نقص بزرگ دیگری را در زمینه تمرکز مفرط و بیماریگونه روی مساله نابرابری آشکار میسازد.
بسیاری از افراد درآمد سالانه پایینی دارند اما ثروت پسانداز شده فراوانی در اختیار دارند؛ مانند افراد بازنشسته. در مقابل، بسیاری از جوانان دارای فرزند که درگیر وام مسکن و بدهیهای دانشجویی هستند، درآمد بالاتری دارند اما ثروت خالصشان اندک یا حتی منفی است. نکته مهم این است که همه این گروهها بایستی استاندارد زندگی مناسبی داشته باشند که با گذشت زمان رو به بهبود باشد؛ فارغ از اینکه وضعیت آنها چه تاثیری بر روی عدد ضریب جینی میگذارد.
اگر بخواهیم با دلار تعدیلشده بر اساس نرخ تورم حساب کنیم، ۵۰درصد از خانوارهای پایینی جامعه در سال ۱۹۸۹ رویهمرفته حدود ۷۰۰میلیارد دلار ثروت داشتند. از آن زمان تاکنون، این رقم بیش از دو برابر شده و به ۱.۷تریلیون دلار رسیده است.
پیشرفت، یک خصوصیت جالب دارد و آن این است که وقتی مردم به آن عادت میکنند، انگار به حاشیه میرود و دیده نمیشود. برای نمونه، به آشپزخانهتان بروید و در یخچال را باز کنید. یک قرن پیش، خانوارهای آمریکایی تازه داشتند استفاده از یخچال را شروع میکردند. تا دهه ۱۹۴۰، بیش از ۸۰درصد خانوارها یکی از آنها را در خانه داشتند. امروزه یخچالها چنان عادی و همهگیر شدهاند که هیچکدام از ما به ذهنمان خطور نمیکند که داشتن یخچال را به عنوان مدرکی دال بر افزایش استانداردهای زندگی و رفاه حساب کنیم.
با این حال، اختراع یخچال کاری بسیار فراتر از ساده کردن زندگی انجام داد. یخچال باعث شد مواد غذایی ایمنتر شوند و دسترسی به گوشت، لبنیات، میوهها و سبزیجات به شدت گسترش یابد. برای خانوارهای کمدرآمد، تازه نگه داشتن مواد غذایی به این معنا بود که بخش کمتری از بودجه محدودشان به خاطر فاسد شدن مواد غذایی هدر برود. همچنین یخچال با فراهم کردن امکان حملونقل و نگهداری ایمن واکسنها، نقش بسیار مهمی در حوزه پزشکی ایفا کرد.
یافته دفتر بودجه کنگره مبنی بر کاهش نابرابری میتواند خبر خوشی برای آمریکاییها باشد؛ اما ماجرا پیچیدهتر از این حرفهاست. پرسش اصلی و معنادارتر این است که آیا این کاهش نابرابری ناشی از سرکوب و پایین کشیدن پردرآمدهاست، یا حاصل ساختن ثروت و فراهم کردن فرصتهای پیشرفت برای اقشار پایینجامعه است؟ روند بلندمدت اقتصادی مطلوب است، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که این روند به همین شکل خودبهخود ادامه پیدا کند.
سیاستهای دولت ترامپ در زمینه پذیرش تعرفههای گمرکی، سیاستهای صنعتی دولتی و مالکیت سهام شرکتهای خصوصی توسط دولت، پتانسیل این را دارد که ضریب جینی را افزایش دهد؛ چرا که اینگونه اقدامات، رانتخواری و سرمایهداری رفاقتی (با جمع صفر) را برای بازیگران بازار جذابتر از کارآفرینی مبتنی بر بازی جمعمثبت میکند که در واقع موتور محرک اصلی رشد اقتصادی است.
با این حال، صرفنظر از تاثیری که اینگونه طرحهای بازتوزیعی دولتی بر روی شاخص نابرابری میگذارند، واقعیت این است که شهروندان آمریکایی در تمامی سطوح درآمدی، بهای اجرای چنین طرحهایی را با افت استانداردهای زندگی و کاهش رفاه خود خواهند پرداخت.
* اقتصاددان
تا کنون هیچ نظری ارسال نشده است ...