بازار آریا - فرشید فرحناکیان* در جهانی که امنیت انرژی دوباره به مهمترین دغدغه قدرتهای اقتصادی تبدیل شده، یک پروژه قدیمی بار دیگر از دل بایگانی ژئوپلیتیک خاورمیانه بیرون کشیده شده است: خط لوله گاز قطر–ترکیه؛ پروژهای که قرار است گاز میدان عظیم «گنبد شمالی/پارس جنوبی» را از مسیر عربستان، اردن و سوریه به ترکیه و سپس اروپا منتقل کند؛ اما این پروژه فقط یک خط لوله نیست؛ نماد ورود جهان به عصر جدید «ژئوپلیتیک کریدورها» است؛ عصری که در آن، مسیر انتقال انرژی شاید از خود انرژی مهمتر شده باشد.
در نگاه نخست، پروژه قطر–ترکیه پاسخی به بحرانهای اخیر بازار جهانی انرژی به نظر میرسد. جنگ اوکراین وابستگی خطرناک اروپا به گاز روسیه را آشکار کرد و بحرانهای پیدرپی در تنگه هرمز نیز نشان داد که صادرات گاز مایع طبیعی خلیجفارس تا چه اندازه شکننده است. اروپا که در سالهای اخیر میان شوک انرژی، تورم و ناامنی ژئوپلیتیک گرفتار شده، اکنون بهدنبال تنوعبخشی همزمان به «منابع» و «مسیرهای انتقال» انرژی است. در چنین فضایی، هر پروژهای که بتواند گاز خاورمیانه را بدون عبور از روسیه یا هرمز به اروپا برساند، بهسرعت جذاب میشود؛ اما مساله اینجاست که جذابیت ژئواکونومیک الزاما به معنای امکانپذیری ژئوپلیتیک نیست.
پارادوکس قطر
بخش بزرگی از احیای دوباره این پروژه به نگرانی جهانی درباره تنگه هرمز بازمیگردد. قطر حدود یکپنجم گاز مایع طبیعی جهان را تامین میکند و تقریبا تمام صادراتش از این گلوگاه عبور میکند. هرگونه تنش نظامی یا اختلال امنیتی در هرمز میتواند بازار جهانی گاز را دچار شوک کند؛ شوکی که برای اروپا حتی خطرناکتر از بحران انرژی سال۲۰۲۲ خواهد بود. در چنین شرایطی، خطوط لوله زمینی دوباره اهمیت یافتهاند. برخلاف گاز مایع طبیعی که به ناوگان کشتیرانی، بیمه و امنیت دریایی وابسته است، خط لوله میتواند جریان پایدارتر و کمهزینهتری ایجاد کند. به همین دلیل، پروژه قطر–ترکیه اکنون فقط یک طرح اقتصادی نیست، بلکه بخشی از بازآرایی ژئواکونومیک جهان پس از بحران اوکراین و تنشهای خلیجفارس محسوب میشود.
بزرگترین مانع این پروژه؛ اما نه فناوری است و نه سرمایه، بلکه جغرافیای سیاسی سوریه است. تقریبا هر مسیر واقعبینانهای برای انتقال گاز قطر به ترکیه باید از خاک سوریه عبور کند؛ کشوری که هنوز از جنگ داخلی، حضور بازیگران خارجی، رقابتهای منطقهای و ناامنی مزمن رنج میبرد. خط لوله برخلاف تجارت دریایی، زیرساختی ثابت و آسیبپذیر است. یک حمله خرابکارانه یا بیثباتی سیاسی میتواند میلیاردها دلار سرمایهگذاری را فلج کند. به همین دلیل، بسیاری از سرمایهگذاران بینالمللی نسبت به پروژهای که نیازمند ثبات چنددهساله در سوریه است، تردید دارند. درواقع، پروژه قطر–ترکیه نمونهای کلاسیک از نقطهای است که در آن اقتصاد به سیاست میبازد. جهان شاید به این خط لوله نیاز داشته باشد؛ اما خاورمیانه هنوز ثبات لازم برای اجرای آن را ندارد. نکته جالب اینجاست که قطر برخلاف ترکیه، الزاما نیازی فوری به این پروژه ندارد.
دوحه طی سه دهه گذشتهمیلیاردها دلار در صنعت گاز مایع طبیعی سرمایهگذاری کرده و اکنون یکی از انعطافپذیرترین صادرکنندگان گاز جهان است. گاز مایع طبیعی به قطر اجازه میدهد بسته به شرایط بازار، محمولههایش را به اروپا یا آسیا منتقل کند؛ مزیتی که خطوط لوله فاقد آن هستند. در مقابل، خط لوله قطر–ترکیه صادرات را به یک مسیر ثابت و بلندمدت وابسته میکند؛ مسیری که از مناطق پرتنش خاورمیانه عبور میکند. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند دوحه ترجیح میدهد بهجای سرمایهگذاری سنگین روی خط لوله، ظرفیت گاز مایع طبیعی خود را افزایش دهد. توسعه عظیم «گنبد شمالی» نیز نشان میدهد استراتژی قطر همچنان مبتنی بر گاز مایع طبیعی است، نه خطوط لوله زمینی.
پارادوکس اروپا
اگر یک کشور بیش از همه از احیای این پروژه سود میبرد، آن کشور ترکیه است. آنکارا سالهاست تلاش میکند خود را به «هاب انرژی اوراسیا» تبدیل کند؛ یعنی نقطهای که گاز روسیه، قفقاز، آسیای مرکزی و خلیجفارس از آن عبور کرده و وارد اروپا شود. پروژههایی مانند «تاناپ» (TANAP) و «ترکاستریم» (TurkStream) دقیقا در همین چارچوب تعریف میشوند. ترکیه با اتصال خطوط لوله روسیه، جمهوری آذربایجان و احتمالا آینده خلیجفارس، در حال تبدیلشدن به چهارراه حیاتی انرژی اروپا است. این تحول صرفا اقتصادی نیست، بلکه نوعی انتقال قدرت ژئوپلیتیک است. کشوری که مسیر انتقال انرژی را کنترل کند، عملا بخشی از امنیت انرژی اروپا را نیز کنترل خواهد کرد. به همین دلیل، اردوغان پروژه قطر–ترکیه را نهفقط یک خط لوله، بلکه ابزاری برای افزایش نفوذ راهبردی ترکیه میبیند.
همانگونه که اوکراین پیش از جنگ از موقعیت ترانزیتی خود در برابر روسیه و اروپا اهرم سیاسی ساخته بود، ترکیه نیز میخواهد جایگاهی مشابه ــ و حتی مهمتر ــ بهدست آورد. یکی از مهمترین ابعاد پروژه، رقابت روسیه و غرب بر سر آینده بازار انرژی اروپا است. هر خط لولهای که گاز خلیجفارس را به اروپا برساند، بالقوه رقیب گاز روسیه محسوب میشود. به همین دلیل، مسکو همواره نسبت به پروژههای جنوبی حساس بوده است. روسیه تلاش کرده با پروژههایی مانند «ترکاستریم» همچنان نفوذ خود بر بازار اروپا را حفظ کند. غرب؛ بهویژه پس از جنگ اوکراین، اما بهدنبال ایجاد مسیرهایی است که وابستگی اروپا به روسیه را کاهش دهد. در این میان، ترکیه به میدان اصلی رقابت تبدیلشده است: کشوری که هم با روسیه همکاری انرژی دارد و هم میکوشد شریک استراتژیک اروپا باقی بماند. در حقیقت، رقابت امروز دیگر فقط بر سر ذخایر نیست؛ بر سر «مسیرهای دسترسی به بازار» است.
در نظم جدید انرژی، هر کشوری که بتواند امنترین، ارزانترین و پایدارترین مسیر انتقال را ارائه دهد، برنده اصلی خواهد بود. اروپا نیز درباره این پروژه دوگانه عمل میکند. از یکسو، بروکسل بهشدت بهدنبال کاهش وابستگی به روسیه است و هر مسیر جایگزینی را جذاب میبیند. از سوی دیگر، اروپا نمیخواهد وابستگی جدیدی به ترکیه یا بیثباتی خاورمیانه پیدا کند. پس از بحران اوکراین، اروپا میلیاردها یورو برای توسعه پایانههای گاز مایع طبیعی و واحدهای شناور بازگازسازی (Regasification) هزینه کرده است. این زیرساختها به اروپا اجازه میدهند بدون انتظار برای ساخت خطوط لوله پرریسک، گاز موردنیازش را از بازار جهانی خریداری کند. به همین دلیل، اتحادیه اروپا امروز بیشتر بهدنبال «تنوع انعطافپذیر» است تا وابستگی بلندمدت به یک مسیر جدید.
عبور از ژئوپلیتیک منابع تا ژئوپلیتیک مسیرها
شاید مهمترین پیام پروژه قطر–ترکیه این باشد که جهان در حال عبور از «ژئوپلیتیک منابع» به «ژئوپلیتیک مسیرها» است. در قرن بیستم، قدرت اصلی در اختیار کشورهایی بود که نفت و گاز داشتند؛ اما در قرن بیستویکم، کشورهایی که بتوانند مسیر انتقال این انرژی را کنترل کنند، اهمیت فزایندهای پیدا خواهند کرد. به همین دلیل، ترکیه، روسیه، ایران، قطر و حتی چین، همگی در حال رقابت برای شکلدهی کریدورهای جدید انرژی هستند. در این بازی بزرگ، خطوط لوله فقط ابزار انتقال گاز نیستند؛ ابزار انتقال نفوذ، قدرت و وابستگیاند. درنهایت، پروژه قطر–ترکیه شاید هنوز از نظر اقتصادی و امنیتی آماده اجرا نباشد، اما بازگشت دوباره آن به ادبیات سیاست انرژی جهان یک واقعیت را آشکار میکند: عصر جدیدی آغاز شده که در آن جنگهای آینده ممکن است نه بر سر خود منابع، بلکه بر سر مسیرهای عبور آنها شکل بگیرد، جنگی خاموش بر سر گلوگاهها، کریدورها و شاهراههای انرژی جهان.
* دکترای حقوق نفت و گاز