بازار آریا - عابد اکبری* یکی از چالشهای اصلی در مسیر دستیابی به هرگونه توافق پایدار میان ایران و آمریکا، تضاد میان خطوط قرمز راهبردی دو طرف است. طی سالهای اخیر، واشنگتن همواره تلاش کرده است توان موشکی، قابلیتهای نظامی و نفوذ منطقهای ایران را به بخشی از دستور کار مذاکرات تبدیل کند، درحالیکه تهران این حوزهها را یک جزء غیرقابلچانهزنی از امنیت ملی و بازدارندگی خود میداند و هرگونه مذاکره در این زمینه را مردود اعلام کرده است.
این اختلافات منجر به شکلگیری یک بنبست مزمن شده که نه تنها مذاکرات را متوقف میکند، بلکه در روزهای اخیر، با نقض مکرر آتشبس و اعمال فشارهای نظامی و اقتصادی توسط آمریکا، بار دیگر بوی خطر تشدید تنش و حتی درگیری نظامی را در منطقه زنده کرده است. پرسش کلیدی این است که آیا راهی برای عبور از این بنبست وجود دارد؛ راهی که ایران خطوط قرمز خود را حفظ کند و همزمان مانع استفاده آمریکا از ابزار فشار یکجانبه شود؟ تجربه تاریخی کنترل تسلیحات میان قدرتهای بزرگ میتواند راهگشا باشد. در دوران جنگ سرد، ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی با وجود رقابت شدید، دریافتند که ادامه مسابقه تسلیحاتی بدون قاعده میتواند امنیت هر دو طرف را تهدید کند. از همین رو، توافقاتی مانند مذاکرات محدودسازی تسلیحات راهبردی (SALT)، پیمان نیروهای هستهای میانبرد (INF) و پیمان کاهش تسلیحات راهبردی (START) شکل گرفت. هدف این توافقات از بین بردن کامل توان طرف مقابل نبود، بلکه ایجاد تعادل میان حفظ بازدارندگی و جلوگیری از گسترش بیرویه رقابت تسلیحاتی بود. درس مهم این تجربه آن است که امنیت پایدار از طریق حذف قدرت طرف مقابل حاصل نمیشود، بلکه با تعریف قواعد رقابت و مدیریت اختلافات شکل میگیرد.
این تجربه میتواند برای روابط ایران و آمریکا نیز الهامبخش باشد. امکان گفتوگو درباره تواناییهای نظامی بدون پذیرش خلع سلاح یا تضعیف بازدارندگی، به تهران امکان میدهد چارچوبی برای محدودسازی کنترلشده تعریف کند. مانند توافقات کنترل تسلیحات میان قدرتهای بزرگ، هرگونه سازوکار احتمالی میتواند بر دو محور کمیت و کیفیت سلاحها تمرکز داشته باشد. کمیت به تعداد سامانهها و تجهیزات اشاره دارد و کیفیت به ویژگیهایی مانند برد، دقت و قدرت تخریب. اما چنین محدودیتهایی تنها زمانی مفید هستند که اصل بازدارندگی و موازنه قدرت منطقهای حفظ شوند؛ دو مولفهای که برای امنیت ایران حیاتی هستند.
توان موشکی ایران طی دهههای گذشته به ابزار اصلی بازدارندگی کشور تبدیل شده است. این توان در شرایطی شکل گرفته که ایران با محدودیتهای شدید در خرید تسلیحات پیشرفته و حضور گسترده نظامی آمریکا در اطراف خود مواجه بوده است. بنابراین هرگونه بحث درباره محدودیتها باید بر اصل حفظ بازدارندگی و موازنه قدرت منطقهای استوار باشد. اگر محدودیتها به گونهای طراحی شوند که تنها یک طرف هزینه بپردازد و طرف مقابل از مزایای آن بهرهمند شود، نه تنها پایدار نخواهند بود بلکه خود میتوانند منشأ بیثباتی جدید شوند.
مشکل اصلی اما به نحوه نگاه آمریکا به فرآیند مذاکره بازمیگردد. رفتار واشنگتن طی سالهای اخیر و به ویژه در روزهای اخیر، نشان میدهد که بخش مهمی از محاسبات راهبردی آمریکا مبتنی بر منطق «بازی بزدل» (ChickenGame) است؛ این فرض که ایران در لحظه آخر از خطوط قرمز خود عقب مینشیند. بر اساس این منطق، آمریکا همزمان با مذاکرات، فشارهای اقتصادی و نظامی را ادامه میدهد و با نقض مکرر آتشبس، تلاش میکند تهران را به عقبنشینی وادار کند. چنین رویکردی نه تنها اعتمادساز نیست، بلکه پیام آشکاری ارسال میکند: هدف از گفتوگو تغییر رفتار ایران از طریق اجبار است، نه دستیابی به توافق متوازن و پایدار.
تداوم این سیاست فشار حداکثری و نقض آتشبس، علاوه بر افزایش تنش، باعث میشود محاسبات امنیتی ایران محتاطانهتر شود و مسیرهای انعطافپذیر دیپلماتیک محدودتر شود. تجربه جنگ سرد نشان میدهد که ثبات راهبردی از طریق فشار یکجانبه حاصل نمیشود، بلکه پذیرش واقعیتهای قدرت و محدودیتهای متقابل و تعریف قواعد روشن برای مدیریت رقابت است که امنیت را تضمین میکند.
در چنین شرایطی، پیشنهاد یک سازوکار مبتنی بر کنترل متقابل محدودیتهای نظامی میتواند چند مزیت مهم برای ایران داشته باشد. نخست آنکه از شکلگیری بنبست در مذاکرات جلوگیری میکند و به تهران امکان میدهد بدون آسیب زدن به بازدارندگی خود، چارچوبی برای گفتوگو ارائه دهد. دوم آنکه چنین ابتکاری میتواند جایگاه بینالمللی ایران را ارتقا دهد. توافقات کنترل تسلیحات عمدتا میان قدرتهای بزرگ شکل گرفتهاند و ورود ایران به این فرآیند، حتی در قالب پیشنهاد و گفتوگو، نشاندهنده وزن راهبردی ایران در معادلات امنیتی منطقه است.
با این حال، چالش اصلی، تضمین اجرای تعهدات است. تجربه خروج آمریکا از توافق هستهای نشان داده است که حتی تعهدات رسمی نیز میتوانند تحتتاثیر تحولات سیاسی داخلی واشنگتن قرار گیرند. بنابراین هرگونه سازوکار جدید باید دارای ضمانتهای اجرایی و سازوکارهای نظارتی موثر باشد. پیش از ارائه چنین پیشنهادی نیز لازم است در داخل ایران اجماعی میان نهادهای سیاسی، دیپلماتیک و نظامی شکل گیرد و درباره حوزههایی که میتوان محدودیت پذیرفت و امتیازاتی که باید مطالبه شود، تصمیمگیری شود. این موضوع صرفا فنی نیست، بلکه مستقیما با امنیت ملی و منافع بلندمدت ایران مرتبط است.
در نهایت، موفقیت هر ابتکار دیپلماتیک در گرو تحقق دو شرط اساسی است: اجماع داخلی و سازگاری با واقعیتهای نظام بینالملل. اگر این دو شرط فراهم شوند، گزینهای فراتر از مقاومت مطلق و امتیازدهی یکجانبه وجود دارد؛ گزینهای که بر مدیریت رقابت، حفظ بازدارندگی و ایجاد موازنه مبتنی است. تجربه تاریخی نشان داده است که حتی عمیقترین اختلافات امنیتی، مانع گفتوگو نیستند. پرسش اصلی این است که آیا دو طرف حاضرند قواعدی برای مدیریت اختلافات تعریف کنند، به جای اینکه با فشار و تهدید، طرف مقابل را به عقبنشینی وادار کنند. اگر این اراده شکل گیرد، عبور از بنبست خطوط قرمز یک امکان واقعی خواهد بود، حتی در برابر سیاست فشار حداکثری و نقض مکرر آتشبس توسط آمریکا.
* کارشناس مسائل بینالملل