بازار آریا - نادر جاویدپور * در خبرها آمده بود که با تصویب سران قوا، شرکت ملی صنایع پتروشیمی بهعنوان حَکَم تعیین قیمت خدمات جانبی این صنعت منصوب شد.این خبر بسیار مهم در قیل و قال ماجراهای این روزها چندان دیده نشد، حال آنکه از حیث تاثیرگذاری بر ابعاد پیچیده صنعت پتروشیمی میتواند نقش تعیینکنندهای داشتهباشد.
اما این تاثیرگذاری ذیل چه سازوکاری محقق میشود؟
وقتی از سرویسهای جانبی صنعت پتروشیمی (بخار، برق، آب صنعتی و نیتروژن، تصفیه پسماندها و فاضلاب صنعتی و آب آتشنشانی) صحبت میشود، در نگاه اول ممکن است خدماتی فرعی به ذهن متبادر شود که برای ادامه تولید ضروریاند. اینها خودشان محصول نهایی محسوب نمیشوند ولی در ساختار صنعت پتروشیمی ایران، سرویسهای جانبی به سه شکل فعالیت خود را به منصفه ظهور میرسانند که شامل واحد درونشرکتی، مجتمع نیمهمستقل و شرکت مستقل هستند.
عملکرد آنها به هر شکل که باشد (چه بهصورت مشتریان داخلی، مستقل یا طرف قرارداد)، نقشی بسیار تعیینکننده در تعیین ساختار سود شرکتها ایفا میکنند. در هابهای پتروشیمی کشور (مناطق ویژه اقتصادی در خوزستان، عسلویه و مکران)، یک شرکت تامینکننده سرویسهای جانبی وجود دارد که خدمات خود را به چند مجتمع مجاور میفروشد. از منظر حسابداری، این رابطه شبیه یک فروش داخلی است؛ اما از منظر اقتصادی؛ در واقع انتقال بخشی از سود از یک شرکت به شرکت دیگر است. اگر فروش سرویسهای جانبی با نرخ بالا تعیین شود، سود شرکت سرویسهای جانبی افزایش مییابد و حاشیه سود مجتمع تولیدکننده محصول نهایی کاهش پیدا میکند.
اگر نرخ پایین باشد، عکس این اتفاق رخ میدهد، بنابراین قیمتگذاری سرویسهای جانبی نه فقط یک تصمیم فنی، بلکه تعیینکننده توزیع سود در درون یک هاب صنعتی است. در چند دههاخیر رویکرد سرویس متمرکز به تفکیک مالکیت شرکتها تبدیل شد که برونداد آن ایجاد شرکتهای مبین انرژی خلیجفارس و فجر انرژی خلیجفارس و انرژی دماوند در ماهشهر و عسلویه بودهاست که مالکیت آنها بهصورت سهامی در بازار سهام دادوستد میشود. در چنین شرایطی سهامداران این شرکتها و مجتمعهای مصرفکننده اساسا همپوشانی منافع نداشته و سهامداران خرد و بازار سرمایه محل ثبت سود اهمیت ویژهای دارند.
اگر سود در شرکت سرویسهای جانبی متمرکز شود، ارزشگذاری آن شرکت افزایش مییابد و در مقابل، شرکت تولیدکننده محصول ممکن است با کاهش جذابیت در بازار سرمایه روبهرو شود. نرخگذاری بالا، غیرشفاف یا غیرقابلپیشبینی سرویسهای جانبی، چهبسا برنامهریزی تولید را دچار اختلال کند. مجتمع تولیدی نمیداند هزینه بخار یا برق سالآینده چه خواهد بود و اینجاست که ثبات و فرمولمندی قیمتگذاری اهمیت پیدا میکند.
در یک چارچوب بازارمحور، قیمت سرویسهای جانبی بازتابی از هزینه واقعی انرژی، راندمان تولید و شاخصهای مشوق سرمایهگذاری برای صنعت پتروشیمی است. در نهایت، سرویسهای جانبی در صنعت پتروشیمی ایران نه صرفا یک هزینه جانبی، بلکه حلقهای کلیدی در زنجیره ارزش است. قیمت آن تعیین میکند سود در کدام بخش زنجیره متمرکز شود. باید پذیرفت که سرویسهای جانبی در صنعت پتروشیمی ایران نه یک هزینه فرعی، بلکه قلب تپنده ساختار سود است. از منظر آینده صنعت، نقش سرویسهای جانبی حتی پررنگتر خواهدشد.
حرکت جهان به سمت کاهش شدت انرژی و کاهش انتشار کربن به این معناست که راندمان نیروگاههای داخلی و سامانههای تولید بخار اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر سرویسهای جانبی مناطق پتروشیمی بتوانند با فناوریهای جدید راندمان خود را افزایش دهند، آنگاه صنعتی که رابطه میان تولیدکننده و سرویسهای جانبی را بر پایه فرمول روشن و رقابتی تنظیم کند، نهتنها اختلافات درونصنعتی را کاهش میدهد، بلکه برای آیندهای با استانداردهای سختگیرانهتر انرژی نیز آمادهتر خواهد بود.
نحوه قیمتگذاری آن تعیین میکند سود در کدام حلقه زنجیره متمرکز شود و انگیزه بهینهسازی چگونه شکل گیرد و سرمایهگذاری آینده به کدامسو حرکت کند.
صنعتی که بتواند میان منطق اقتصادی، شفافیت بورسی و رقابتپذیری صادراتی توازن برقرار کند، از سرویسهای جانبی بهعنوان مزیت استفاده خواهد کرد؛ وگرنه همان مزیت مقیاس، به منبع اختلاف و کاهش کارآیی تبدیل میشود. از منظر اقتصاد آزاد، قیمت سرویسهای جانبی باید سه ویژگی داشتهباشد: بازتاب هزینه واقعی تولید، ایجاد انگیزه برای بهبود بهرهوری و پیشبینیپذیری برای سرمایهگذاری بلندمدت.
اگر قیمت پایینتر از هزینه فرصت انرژی تعیین شود، مصرفکننده انگیزهای برای بهینهسازی ندارد. اگر بالاتر از منطق بازار باشد، رقابتپذیری صادراتی محصول نهایی تضعیف میشود، لذا تعادل دقیق این دو، هنر تنظیمگری صنعتی است.
تنظیمگری (یا همان رگولاتوری صنعت پتروشیمی) از دل تضاد منافع و کشاکش بین دو شرکت ارائهدهنده سرویس و خواهان سرویس بیرون نمیآید. در صنایعی که دارای وابستگیهای متداخل هستند (یعنی بهراحتی قابلجایگزینی نبوده و بازیگران عرضه و تقاضا محدودند مانند صنعت برق، آب و گاز)، اگر قیمتگذاری بر پایه تضاد بین تولیدکننده و مصرفکننده شکل بگیرد، میتواند به تضعیف شدید یکی از دوطرف مبادله خدمات (اصطلاحا کلنگیشدن صنعت) بینجامد.
توازن واقعی، تجمیع دانش، تجربه، آیندهنگر و انتظارات سرمایهگذاری بهینه در کنار اطلاع از آینده ساختار انرژی در بالادست صنعت انرژی (نفت، میادین نفت و گاز و پیشبینی اقتصاد تولید محصول نهایی صنعت پتروشیمی و پلیمر) باید حداقل برای یک افق بیستساله برنامهریزی شدهباشد. این دکترین برپایه سناریوهای محتمل نیازمند پشتوانه علمی بالایی است که مدلهای اقتصادی و متغیرهای غیراقتصادی را یکپارچهسازی کند.
این ساختار باوجود مدیریتهایی همچون مهندسی ارزش، برنامهریزی تولید، برنامهریزی هیدروکربوری (که استراتژیهای آینده سوخت و خوراک صنایع پتروشیمی و پالایشی تدوین میکنند) میتواند رشد دهههای آتی صنعت مبتنی بر انرژی و نفت و گاز را تضمین کند.
به همینخاطر است که تداوم چنین رویکردی میتواند به بهبود تعامل میان بازیگران این صنعت منجر شده و به کاهش عدمقطعیتها و ایجاد ثبات نسبی در فضای فعالیت شرکتها کمک کند.
* کارشناس صنایع پتروشیمی